حسادت کردن به زندگی دیگر افراد

فروش فایل فروشگاه شاپ می نو
امار سایت
  • افراد آنلاین : 37
  • ورودی گوگل : 322
  • تعداد کل مطالب : 3534
  • بازدید امروز : 1219
  • بازدید دیروز : 23441
  • بازدید این هفته : 72871
  • بازدید این ماه : 144375
  • بازدید کل : 6906292

چگونه تحت تاثیر زندگی های نکرده دیگران قرار می گیریم؟

زمانی که بزرگ می شویم یا می خواهیم که بزرگ شویم و دیگر آن بچه نق نقوی سابق خانواده نباشیم که در کوچک ترین نیازهای خود محتاج پدر و مادر خود است با مسئله مهمی رو به رو می شویم؛ ممکن است پدر و مادر ما راحت به این موضوع تن ندهند و اجازه استقلال کامل عاطفی را از ما به صورت تمام عیار سلب کنند. در این زمان است که با موضوع دشواری روبه رو خواهیم بود و این موضوع مربوط است به زندگی کردن زندگی های نکرده والدین مان.

گابریل گارسیا مارکز که همین چند وقت پیش دارفانی را ودا گفت، مطلب ارزنده ای دارد. او می گوید: « حسرت واقعی را آن روزی می خوری که می بینی، به اندازه سن و سالت، زندگی نکرده ای.» به واقع این طور است. فرد حسرت واقعی را زمانی خواهد خورد که به اندازه کافی نتوانسته است به زندگی خود برسد و زمانی را که باید زندگی می کرده، به مسائل دیگری پرداخته است.کارل گوستاو یونگ، روان پزشک سوئیسی می گوید: بزرگ ترین باری که کودک باید به دوش بکشد، زندگی نزیسته والدین است. منظور او این بود که هر جا و هرگونه که والدین در زمینه رشدشان در زندگی گیر کرده بودند، به عاملی درونی برای ما تبدیل می شود و ما نیز در همانجا گیر می کنیم.

ما اغلب خودمان را در حال دست و پنجه نرم کردن با مسائل حل نشده والدین مان می بینیم. گاهی ممکن است الگوهای نیاکان مان را تکرار کنیم یا شاید شورش کنیم و سعی کنیم کاری خلاف آنها انجام دهیم. ضدیت با تاثیر والدین همان قدر محدودکننده است که سازش با آن. در هر حال، پیشینه ها محدودمان می کنند. شاید تعبیری که در کتاب مقدس مسیحیان آمده هم بر پایه همین واقعیت استوار است، آنجا که می گوید گناهان فرد را «فرزندان فرزندانش» تا نسل سوم و چهارم به دوش می کشند. همه ما با پدیده مادر جاه طلبی که رویای بازیگر شدنش را این طور برآورده می کند که دختربچه زیبایش را در سن پنج سالگس به زور به مسابقات زیبایی می کشاند آشنا هستمی، یا پدر فوتبال دوستی که رویاهای خودش را حتی اگر به ضرر رشد فرزندانش باشد، باز هم از طریق او دنبال می کند. اینها مثال های ساده زندگی نزیسته ای هستند که به طور ناخودآگاه به نسل بعد منتقل شده اند. مادامی که ما ناآگاهانه به جاه طلبی ها یا برنامه ها یا محدودیت های والدین مان خدمت می کنیم، اسیر گذشته هستیم. در واقع این ما هستیم که ناخواسته اسیر تمایلات خانواده خود هستیم.

این خانواده شامل پدر، مادر و اطرافین خواهد بود. اینکه آنها دوست دارند که در آینده ما دکتر یا خلبان شویم. این موضوضع موجب می شود که ما نتوانیم در بستر اصلی خود رشد کنیم و به بلوغ و بالندگی برسیم. رابرت الکسی جانسون در کتاب «زندگی نزیسته ات را زیست کن» به این نکته اشاره می کند که ما باید به تمامی ابعاد وجودی خود اشراف داشته باشیم و سعی کنیم که از همه آنها بهره مند شویم. جانسون می گوید: هر چه را که شما در خودتان انکار کنید یا به ان کم بها بدهید، در دیگران انتقاد می کنید و مورد شماتت قرار می دهید. چیزی که در درون خودتان از آن می ترسید، همان چیزی است که در وجود دیگران با آن می جنگید یا از آن فرار می کنید.

هر چه در خودتان ندارید همان چیزی است که به خاطرش به دیگران وابسته می شوید تا برای تان فراهم کنند. در واقع جانسون به این موضوع اشاره می کند که هر آن چیزی را که ما در وجود خود نداریم، به مورد بیرونی انتقال می دهیم. در واقع ما توقع داریم که دیگران نقش بالفعل ما را در برخورد با موضوعات ایفا کنند و این از ما چیزی جز یک زندگی نکرده حرفه ای نمی سازد. ما تبدیل به انسانی می شویم که به هیچ یک از ابعاد روان خود دسترسی ندارد و اهتمامی هم برای زندگی کردن آنها از خود به خرج نمی دهد. در ادامه جانسون می گوید: زندگی نزیسته تا آنجا به دیگران فرافکنی می شود که دیگر قابل تشخیص نیست. غیرقابل تشخیص بودن زندگی ای که شما قرار بوده آن را زیست کنید، موجب می شود که شما تبدیل به یک فرد بی هویت شوید. این کار را با تمام قدرت آن فرافکنی ای انجام می دهد که شما درگیر آن هستید. این فرافکنی قابل ارتقا به تمامی ابعاد زندگی شماست. به حدی که کل زندگی شما دستخوش فرمانروایی دیگران می شود و این امر بسی دردآور است. امیلی دیکنسون می گوید: «بیهوده نزیسته ام؛ اگر بتوانم یک دل را از شکستن باز دارم.بیهوده نزیسته ام، اگر بتوانم رنج و محنت یک زندگی را تسکین دهم. بیهوده نزیسته ام؛ اگر بتوانم درد جان سوزی را سرد و سلامت کنم یا پرنده ای از پا افتاده را یاری کنم که به آشیانش بازگردد.»

در پس این کلمات به ظاهر ساده، دریای عظیمی از معرفت نهفته است. زندگی کردن زندگی های نزیسته به شما قدرت زیستن آگاهانه را می دهد. اینکه من درک کنم که کجای زندگی خود قرار دارم و برای چه چیزی خداوند مرا خلق کرده و از من چه انتظاری دارد. زندگی کردن زندگی های نزیسته این توان را به انسان می دهد تا بداند و بتواند معنای زندگی را درک کند و به سمت تعالی در حرکت باشد.

====== ====== ====== ====== ====== ====== ====== ====== ====== ======

بمنظور دسترسی سریع تر به مطالب دلخواه خود، پرشین طب را از طریق لینک زیر در اینستاگرام دنبال کنید:

Instagram

422
منتشر شده در676 روز پیش