رواشناسی - صفحه 4 از 12 - پرشین طب

فروش فایل فروشگاه شاپ می نو
امار سایت
  • افراد آنلاین : 17
  • ورودی گوگل : 186
  • تعداد کل مطالب : 3851
  • بازدید امروز : 4277
  • بازدید دیروز : 27377
  • بازدید این هفته : 55254
  • بازدید این ماه : 512373
  • بازدید کل : 1943480
صمیمیت بین پدر و دختر

افزایش صمیمیت بین پدر و دختر

پرشین طب – مشاور خانواده | به گزارش پرشین طب؛ پدر و دختر رابطه خوبی دارند. معمولا دختران به سمت پدر جذب شده و پسر به سمت مادر جذب می شود. افزایش صمیمیت بین پدر و دختر چگونه امکان پذیر است. در این نوشته قصد داریم به افزایش صمیمیت بین پدر و دختر بپردازیم. در صورتی که دارای دختر هستید و به دنبال افزایش صمیمیت بین خود و دختر خود هستید این نوشته را تا انتها دنبال کتید تا فرمول های لازم را فرا گیرید.

معمولا دخترها با پدرهایشان رابطه‌ای خاص دارند و گفته می‌شود دخترها بابایی هستند. اما چگونه می‌توان این رابطه عاطفی را برای همیشه محکم نمود؟ در اینجا به چند نکته مهم اشاره می‌شود. اگرچه پدرها تمام فرزندان شان را به یک اندازه دوست دارند، اما از آنجایی که احساس می کنند نقاط مشترکی با پسران شان دارند، بیشتر اوقات شان را با آنها می گذرانند.

حضور فعال
دخترتان باید حضور پررنگ شما را در زندگی خود حس کند، بنابراین از همان روزتولد، در زندگی او نقش فعالی داشته باشید. هر قدر در دوران کودکی با او زمان بیشتری بگذرانید، در ایجاد روابط خوب با دخترتان در بزرگسالی موفق تر خواهید بود.

تجربه زندگی روزمره

کارهای مختلفی همچون دوچرخه سواری، مطالعه و یا انجام کارهای روزمره را به دخترتان آموزش دهید. حتی  آموزش کارهای مردانه مثل درست کردن اتومبیل، ماهیگیری، گلف بازی و یا تعمیرات خانه می تواند اعتماد به نفس او را بالا ببرد و او حس کند که می تواند از پس هر کاری برآید.

صمیمیت بین پدر و دختر

صمیمیت بین پدر و دختر

زمانی برای گفتگو

اغلب دخترها دوست دارند زیاد حرف بزنند. در واقع، آن ها برای بزرگ شدن در مقایسه با پسرها به صحبت کردن بیشتری نیاز دارند. بنابراین، به افکارشان، آرزوهایشان و هر آنچه که می گویند به دقت گوش  کنید. در ضمن، هر چیزی را که به عنوان یک موضوع خصوصی با شما مطرح می کنند، هرگز جایی بازگو نکنید؛ در غیر اینصورت، اعتمادشان را از دست می دهید و درست کردن این اعتماد از دست رفته کار بسیار سختی خواهد بود. حتی ممکن است در بزرگسالی نیز آن را به یاد داشته باشند.

تفریح های دو نفره

برای بودن کنار دخترتان تا جایی که می توانید بهانه درست کنید. با او به تفریح هایی چون، پیاده روی در طبیعت، شنا در رودخانه وکوهنوردی بپردازید. یا می توانید زمانی را به کتابخانه رفتن اختصاص دهید و او را در پیدا کردن کتاب های مفید کمک کرده و در عین حال درکنار او زمان بیشتری بگذرانید و خاطرات خوبی از این روزها در ذهن او باقی بگذارید.

تعریف و تمجید از ظاهر او

همیشه از زیبایی دخترتان سخن بگویید. ممکن است برخی از پدرها این موضوع را جدی نگیرند، اما این مساله بسیار مهم است. متاسفانه فرهنگ امروزی و رسانه های مدرن سعی می کنند به مردم بقبولانند که با کاهش وزن، لباس های مد روز و یا آرایش می توانند زیبا شوند. در حالی که اگر شما به عنوان پدر، از همان دوران کودکی، زیبایی دخترتان را به اوگوشزد کنید، به مرور به او یاد می دهید که زیبایی چیزی است که در وجود هرکس نهفته است و نیازی به لباس و آرایش های آنچنانی نیست.

نامه نگاری های دوست داشتنی

گاهی اوقات برای دخترتان نامه یا یادداشتی بنویسید و در آن یادآور شوید که او را بسیار دوست دارید و از داشتن او احساس غرور می کنید. با این کار تاثیری بی نظیر روی او می گذارید.

الگوی مناسب

نگاهی که دخترتان امروز به شما دارد منعکس کننده رفتار و دیدگاه او نسبت به مردان دیگر در جامعه است. بنابراین با او و همسر و دیگر زنان اقوام و دوستان تان با احترام رفتار کنید. این رفتار به آنها یاد می دهد که بداند باید از مردان در آینده چه انتظاری داشته باشد. به طور کلی تحقیقات نشان داده، دخترانی که با پدران خود ارتباط محکمی دارند، در مدرسه نمرات بهتری کسب می کنند و نسبت به خود احساس خوبی دارند. از اعتماد به نفس بالایی برخوردار بوده و آینده بهتری خواهند داشت.

منبع : hidoctor

206
منتشر شده در224 روز پیش
درباره افسردگی

نکات طلایی درباره افسردگی

پرشین طب – مشاور خانواده | به گزارش پرشین طب؛ می دانیم که در جامعه تعداد افراد افسرده در حال افزایش می باشد. می خواهیم در این نوشته درباره افسردگی نکات مهم و طلایی به شما بگوییم. افکار منفی زیادی در جامعه وجود دارد. رکسانا خوشابی کارشناس ارشد مشاوره نکات طلایی درباره افسردگی به شما خواهد گفت. در صورت تمایل پرشین طب را با موضوع نکات طلایی درباره افسردگی همراهی کنید.

 افکار منفی بدن را آسیب‌پذیر می‌کند
همه می دانیم که افسرده ها افکار منفی بیشتری دارند. متاسفانه این افکار منفی نه تنها بر روح و روان افراد افسرده، بلکه بر بدن آنها و آسیب پذیر تر شدن آن نیز اثر می گذارند . دکتر ریچارد دیویدسن از پژوهش‌گران دانشگاه ویسکانسین که این پژوهش‌هایی در این زمینه را هدایت کرده است، ۵۲ داوطلب در فاصله سنی ۵۷ تا ۶۰ ساله را مورد مطالعه قرار داد. از هر یک از آنها خواسته شد حادثه‌ای را که باعث احساس خوشحالی شدید در آنها شده و همچنین رویدادی را که باعث اندوه، عصبانیت یا وحشت آنها شده است به یاد آورند.

دانشمندان فعالیت الکتریکی هر دو قسمت مغز را اندازه گیری کردند تا معلوم شود كدام قسمت مغز در هر یك از این وضعیت‌ها فعال‌تر است. پس از این اندازه‌گیری‌ها به هر داوطلب واکسن آنفولانزا تزریق شد. واکسن، با برانگیختن واکنش سیستم دفاعی در دراز مدت بدن را برای مقابله با عوامل بیماری‌زا آماده می‌کند. هریک از داوطلبان طی شش ماه بعد مورد آزمایش قرار گرفتند تا سطح پادتن تولید شده پس از تزریق واکسن در بدن آنها اندازه‌گیری شود.

کسانی که فعالیت سمت راست مغز آنها بیشتر از سایرین بود (قسمتی كه فعالیت الكتریكی‌اش در زمان مرور حالات منفی بیشتر است)، بدترین واکنش را به واکسن نشان دادند. در مقابل کسانی که فعالیت مغزی آنها در سمت چپ بیشتر بود (یعنی قسمتی كه به عواطف مثبت واكنش نشان می‌دهد)، عکس این حالت مشاهده شد. دکتر دیویدسن می‌گوید: «عواطف در تنظیم و تعدیل مكانیزم‌‌هایی در بدن که بر سلامت ما تأ‌ثیر می‌گذارند، نقش مهمی دارد».

عینک ضد افسردگی
دانشمندان انگلیسی عینک جدیدی ساخته‌اند که با استفاده از نور درمانی با نوع خاصی از افسردگی موسوم به افسردگی فصلی مقابله می‌کند. در این روش بیمار، در مقابل جعبه نوری ویژه‌ای قرار می‌گیرد و این جعبه سطوح شدیدی از نور را منتشر می‌کند. افسردگی فصلی با خستگی، احساس غم و پریشانی، انزوای اجتماعی، اضطراب، پرخوری، افزایش وزن، کاهش شور جنسی و کاهش انگیزه و تمرکز همراه است. بسیاری از افرادی که از این بیماری رنج می‌برند با دنبال کردن رژیم سالم غذایی و انجام ورزش‌های منظم می‌توانند علائم آن را در خود کاهش دهند.

بنابراین گزارش، خوردن غذاهایی چون ماهی‌های چرب، برنج، سبزیجات برگدار سبز، لوبیا و گوشت سفید حاوی مواد مغذی به رفع افسردگی کمک می‌کند و انجام ورزش‌های روزانه نیز احساس افسردگی را برطرف ساخته، اضطراب و پریشانی را کاهش می‌دهد و تمرکز را بالا می‌برد.

درباره افسردگی

درباره افسردگی

رابطه ریتم و افسردگی
افراد افسرده با افسردگی سخن می گویند. تن صدا و سرعت صحبت کردن میزان شدت افسردگی در افراد را نشان می‌دهد. این موضوع اولین بار توسط روان‌شناسی با نام پیتر جی. اسنیدر و همکاران او گزارش شد و از آن پس به عنوان یکی از شناسه‌گرهای قابل پی‌گیری به منظور تشخیص سطح کارایی روش‌های درمانی و میزان بهبودی مورد استفاده قرار گرفته است.

طی یک مطالعه‌ی هیجان‌انگیز و جذاب بر روی ۷ نفر از افراد بیمار، محققان به تجزیه و تحلیل نحوه‌ی پراکندگی صوتی (بخش بندی صوتی در سیلاب‌های صوتی) ضبط شده روی نوار ویدیویی که در طی مصاحبه با این افراد آماده شده بود پرداختند.

آنها تلاش کردند تا با استفاده از شاخص‌ها و معیارهای بدست آمده به شناخت عوارض افسردگی و میزان پیشرفت این بیماری و شدت آن بپردازند. محققان دریافتند که میزان افسردگی ارتباط مستقیمی با سرعت ادای صوتی بخصوص سرعت سخن پیشرفت این بیماری گفتن و میزان دانگ صوتی فرد (شدت اصوات بیان شده) دارد. هر چه فرد آرام‌تر سخن بگوید و تن صدایش بر یک منوال و در یک دانگ صوتی باشد(۹) درجه‌ی افسردگی‌اش بیشتر است.

سیندر می‌گوید: دلایل بسیاری می‌تواند برای آرام سخن گفتن افراد و یا یکنواخت بودن دانگ صوتی آنان وجود داشته باشد، اما به محض آنکه تشخیص افسردگی قطعی گشت آنالیز صوتی می‌تواند یکی از بهترین روش‌های تعیین‌کننده به شمار رود. او ادامه می‌دهد اسکیزوفرنی و بیماری پارکینسون نیز همچون افسردگی می‌توانند با توجه به علائم صوتی ایجاد شده مورد بررسی و تشخیص کامل‌تر قرار بگیرند. همچنین تشخیص بیماری پارکینسون با کمک آنالیز صوتی حتی قبل از آنکه بیمار عوارض و علائم معمول ناشی از پیشرفت این بیماری را ظاهر کند، قابل ارزیابی و تشخیص می‌باشد.

كیك زندگی
از همه چیز خسته شده بود. به نظرش می‌رسید كه  زندگی چقدر ایراد دارد: دوستانش (‌كه گاهی تبدیل به دشمنانش می‌شدند)، خانواده‌اش (‌كه انتظاراتش را برآورده نمی كردند)‌،‌ محل كارش (‌كه محل عذابش بود )‌و …. همین‌طور كه زیر لب مشغول غُر زدن بود، مادربزرگ از آشپزخانه صدایش كرد. بوی كیك خوشمزه‌ای كه مادر بزرگ می‌پخت و مهربانی صدایش، ‌چند لحظه‌ای او را از فضای ذهنی‌اش بیرون آورد.

به آشپزخانه رفت.

مادر بزرگ گفت: این همان كیكی است كه خیلی دوست داری. اما می‌خواهم بپرسم آیا می‌خواهی مقداری روغن هم بخوری؟

با تعجب به مادر بزرگ نگاهی كرد و گفت: البته كه نه!

مادر بزرگ ادامه داد: چند تخم مرغ خام چطور؟

–  نه!

–  آرد و جوش شیرین چی؟  چند قاشق می‌خوری؟

–  مادربزرگ! ‌این چه سؤال هایی است كه می‌پرسی؟ معلوم است كه حالم از آنها به هم می‌خورد!

مادر بزرگ لبخند شیرینی زد و گفت: بله می‌دانم. همه این چیزهایی كه گفتم، به تنهایی بد به نظر می‌رسند و می‌توانی بگویی حالت به هم می‌خورد.

اما وقتی به اندازه،‌ درست و هماهنگ باهم مخلوط شوند،‌ همان كیك خوشمزه‌ای می‌شوند كه دوستش داری.

گاهی خداوند هم به همین ترتیب عمل می‌كند. خیلی از اوقات تعجب می‌كنیم كه چرا خداوند می‌گذارد ما چنین دوران سخت و طاقت فرسایی را پشت سر بگذاریم.

اما او همه چیز را می‌داند. او همه این دوران های (به ظاهر) سخت را به درستی در كنار هم قرار می‌دهد و نتیجه،‌ همیشه عالی است. پس خودت را به دست افسردگی نسپار.

به خداوند اعتماد كن. در راه او و به خاطر او گام بردار و ایمان داشته باش كه همواره بهترین‌ها را برایت تدارك دیده است.

منبع : zendegionline

501
منتشر شده در235 روز پیش
دهه شصتی ها

همه چیز در مورد ازدواج دهه شصتی ها

پرشین طب – روانشناسی | به گزارش پرشین طب؛ نسل های مختلف ایران هر کدام داستان جداگانه داشته اند. برخی از نسل ها رشد بدون دغدغه و آرامی را سپری کرده اند و برخی دیگر دستخوش تغییراتی شده اند. در این نوشته می خواهیم در مورد ازدواج دهه شصتی ها صحبت کنیم. در این نوشته می خواهم دهه شصتی ها را مورد بررسی قرار داده و مشکلات آن ها را بیان کنیم. در صورت تمایل با موضوع همه چیز در مورد ازدواج دهه شصتی ها با پرشین طب همراه باشید.

دهه شصتی ها چرا این قدر معروف شدند؟

دهه شصتی ها یک نسل خاص در جامعه ایرانی اند که منشا تحولات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی زیادی در جامعه ایران شده اند و می شوند. دهه شصتی ها را گاه نسل سوخته خطاب می کنند چرا که نسلی که تجربه جنگ را پشت سر گذاشت، پشت میزهای سه نفره و چهار نفره درس خواند، کلاسهای شلوغ را تجربه کرد، کارتونهایی غم انگیز نگاه کرد، با امکانات حداقلی تربیت شد و پرورش یافت، زیاد پشت کنکور ماند تا شاید بتواند وارد دانشگاه بشود، مدت زیادی بیکار ماند تا شاید شغلی بیابد و بعد هم ازدواجش بیش از هر نسل دیگری با تاخیر و تعویق مواجه شد.
مثلا آمارها نشان می دهد دختران دهه شصت جزو ۳۰درصدی جمعیت مجرد زنان کشور هستند و به نظر می رسد کمتر از کم سن وسال های خود انگیزه ای برای ازدواج دارند.
اما به نظر دهه شصتی ها را نباید فقط به عنوان قربانیان تغییرات اجتماعی و فرهنگی شناخت بلکه آنها به عنوان نسلی هستند که آغازگر تغییرات اجتماعی و فرهنگی بوده اند. تغییرات با این نسل شروع و حتی سرعت زیادی به خود گرفت. البته تغییر و تحولات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در بروز تغییر رفتار دهه شصتی ها تاثیر زیاد داشت اما مهم این است که دهه شصتی ها این تغییرات را پذیرفتند و الگوی زندگی شان کردند.

چرا دهه شصتی ها دیر تشکیل خانواده می دهند؟

دختران دهه شصت جزو ۳۰درصدی جمعیت مجرد زنان کشور هستند و به نظر می رسد کمتر از کم سن وسال های خود انگیزه ای برای ازدواج دارند. به نظر می رسد دهه شصتی ها بیش از حد پی تحصیل، شغل و افزایش توانمندی های خودشان بوده و هستند. البته این تصمیمی نبود که خودشان به تنهایی بگیرند. واکنش، رفتارها و باورهایی که در ذهن آنها گنجانده شد نیز در این امر بی تاثیر نبود.

اگر شما هم دهه شصتی باشید حتما به خاطر دارید که دختران این نسل به شدت به ادامه تحصیل ترغیب می شدند. ازدواج یک دختر دهه شصتی در دوران دبیرستان و تا قبل از ورود به دانشگاه یک عیب بزرگ بود و اگر این اتفاق می افتاد عمدتا از چشم دوستان و همکلاسان و مسئولین مدرسه دور می ماند. آنچه در کلاسهای درس و مدرسه زیاد ترویج داشت این بود که فقط خوب درس بخوانند و حتما به دانشگاه راه یابند. آنقدر این افکار در ذهن آنها تزریق شد که کمتر به بخش مهم هویت زنانه یعنی همسر و مادر بودن پرداخته شد حال آنکه دختران نسل قبل و حتی بعد از آن، این قدر تحت فشارهای اجتماعی برای ادامه تحصیل نبودند.
البته افزایش سن ازدواج به خاطر تمایل به ادامه تحصیل بد نیست. حتی افزایش سن ازدواج یکی از نشانه های کشورهای در حال توسعه بوده است اما مشکل از اینجا شروع شد که تاخیر در ازدواج این نسل فقط به خاطر تمایل به ادامه تحصیل و اشتغال نبود بلکه تغییرات اجتماعی و اقتصادی، این نسل را به سمت پرخواهی و تجملات هم کشاند و در نتیجه ازدواجها به تاخیر افتاد. نتیجه تاخیر در ازدواج، این شد که مدت زمان باروری کمتر شود و به خاطر سن بالای ازدواج و البته مشغله کاری زیاد این نسل، زوجین تا سالهای طولانی بدون فرزند ماندند و زمانی هم که صاحب فرزند شدند عمدتا به تک فرزندی بسنده کرده و می کنند.

دهه شصتی ها چرا تک فرزندند؟

در مورد دهه شصتی ها شایعه نیز زیاد است. برخی معتقدند گسترش فرهنگ تک فرزندی ناشی از شرایط مالی است. بر خلاف دهه شصت و قبل از آن که میزان تولد فرزندان تبلیغ می شد و خانواده ها پرفرزند و شلوغ بودند، کم کم سیاستهای کنترل جمعیت به گوش رسید به صورتی که داشتن فرزند کم تبدیل به یک ارزش درونی در میان دهه شصتی ها شد.
در حقیقت زن دهه شصتی، نگران قضاوتهاست؛ قضاوت در مورد ارزشهایی که درونی شده است.خانواده های امروزی گرایش فراوانی به کیفیت آموزش فرزندانشان دارند. در این چند سال کیفیت فرزندان اهمیت ویژه ای پیدا کرده است. این اصل گرایش خانواده ها به کم فرزندی را تشکیل می دهد. چرا که وظیفه بارداری یک امر زیستی و بر دوش زنان است و زنان دهه های پیشین که بیش از ۲ یا ۳ فرزند داشتند در معرض سوءبرداشت هایی نسبت به تفکر خود قرار می گرفتند و به سطح پایین بودن متهم می شدند. این نوع ذهنیت که حاصل تبلیغات گسترده در معنای وسیع و همه گیر یعنی ابعاد آموزشی آن از رسانه های عمومی تا مدارس و دانشگاه ها و درمانگاه ها و غیره است به زمان حال هم تسری پیدا کرده و اتفاقا آن قدر تشدید شده که در حال حاضر نه تنها داشتن فرزند کمتر نشانه یک تفکر سالم است، بلکه در سال های اخیر نداشتن بچه رواج یافته است.

دهه شصتی ها، نسلی خودساخته و مقاوم

علی رغم حرف و حدیثهایی که در مورد دهه شصتی ها می شنویم، اما فرزندان این نسل به خاطر پرورش یافتن در فضای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خاص(که شاید تکرار ناشدنی باشد) دارای ویژگی ها و شاخصه هایی هستند که در بچه های نسل قبل و بعد از آنها دیده نشده و یا کمتر مشاهده می شود.

دهه شصتی ها

دهه شصتی ها

در حقیقت، دهه شصتی ها امتیازات و توانایی های ویژه ای دارند که در نوع خود تکرار نشدنی به نظر می رسد؛ چرا که اینها نسلی هستند که با سختی ها و مشکلات خاصی پرورش یافته اند. هر چند سختی کشیدن و زندگی با فقدان امکانات مختلف، حس خوبی را در افراد ایجاد نمی کند اما دهه شصتی ها توانستند از بروز مشکلات در زندگی به نفع خود استفاده کنند.

نسلی که سوخته نیست

هر چند سختی کشیدن و زندگی با فقدان امکانات مختلف، حس خوبی را در افراد ایجاد نمی کند اما دهه شصتی ها توانستند از بروز مشکلات در زندگی به نفع خود استفاده کنند. البته مواجهه با سختی ها و ناکامی ها دو لبه داشته و تبعات مثبت و منفی همزمان دارد. ناکامی ها و مواجهه با واقعیت های اجتماعی همواره در رشد واقعیت سنجی که یک مولفه مهم در رشد و تکامل شخصیت است، موثر هستند. اما در هر حال این سختی ها و مشکلات برای این نسل مشکلاتی هم ایجاد کرد که در مورد آنها به اندازه کافی صحبت شده است.

دیگر وقت آن رسیده که به تاثیرات مثبتی که این سختی ها و شرایط خاص بر شخصیت دهه شصتی ها گذاشته است بپردازیم:

کنترل احساسات فردی
شاید به جرات بتوان گفت اولین تاثیری که پشت سر گذاشتن مشکلات و ناکامی ها بر روان فرد می گذارد این است که احساس کنترل فردی را افزایش می دهد. فرد احساس می کند توانایی تصمیم گیری دارد و برای رسیدن به نتیجه مطلوب می تواند اقدام موثر انجام دهد. این قدرت را دارد که از نتایج نامطلوب اجتناب کند و از طرفی عزت نفس وی بالا می رود.

عزت نفس بالا
عزت نفس برآوردی است که فرد از خود و توانایی هایش دارد وقتی احساس خود ارزشمندی و توانمندی به انسان دست دهد بهتر می تواند در موقعیت های مختلف واکنش نشان دهد، از چنین منظری مشکلات و سختی ها نه تهدید بلکه نوعی چالش و مبارزه و رقابت است که فرد از آن استقبال می کند این دیدگاه به افزایش اعتماد به نفس فرد می انجامد. به این ترتیب مجموعه باورهایی که فرد درباره توانایی های خود دارد گسترده تر می شود و او می داند حال با پشت سر گذاشتن چالش ها و سختی ها توانایی رویارویی با مشکلات بزرگ تری را دارد.

سختی ها باعث می شود احساس کارآیی شخصی بالا برود. یعنی اعتقاد به این که می توانیم آن چه را می خواهیم به دست آوریم. کارآیی شخصی مبتنی بر مشاهدات قبلی فرد از فعالیت های خود است. فردی که با محاسبات خود تعداد موفقیت هایش بیش از شکست بوده احساس خود ارزشمندی و کفایت می کند و بهتر خواهد توانست از پس مشکلات برآید. یکی دیگر از ویژگی های زیربنایی که فرد در مواجهه با مشکلات و سختی ها می تواند از آن به نفع خود استفاده کند و در جلوگیری از انحرافات نقش مهمی دارد، مقاوم شدن یا سرسختی به خرج دادن است.
اینها همه مجموعه رفتارها و ویژگی هایی است که در بچه های این نسل به وفور دیده می شود و برآیند این شرایط باعث شد که دهه شصتی ها بسیار با انگیزه به نظر برسند.
بچه های این دهه در مورد آینده خود بسیار فکر می کردند و این افکار و نگرانی ها فقط برای آینده نزدیک نبود بلکه برای دهه های آینده نیز هدفهای زیادی داشتند. آنها بسیار امیدوار بودند که برای زندگی شان کارهای زیادی می خواهند انجام دهند. در ده تا بیست سال آینده چه شغلی می خواهند داشته باشند؟ آنها خوب می دانستند که تصمیمات امروز آنها تا چه انداز بر آینده شان تاثیر جدی خواهد گذاشت، به همین دلیل بود که اقبال عمومی این نسل برای ادامه تحصیل در دانشگاه بسیار زیاد بود. علی رغم اینکه امکانات زمان بچه های این دهه بسیار کمتر بود اما حتما بارها از زبان دبیران و معلمان و حتی اساتید دانشگاه شنیده اید که بچه های این نسل قدرت علمی بسیار زیادی داشته و دارند.

مسئولیت پذیری دهه شصتی ها
همچنین دهه شصتی ها بسیار مسئولیت پذیرتر به نظر می رسیدند. بچه های این دهه در انجام کار بسیار جدی هستند و پایداری زیادی از خود نشان داده و می دهند در نتیجه برای رسیدن به اهداف خود بسیار موفق تر هستند. مجموع این ویژگی ها باعث شده که آنها بیش از سایرین مسئولیت پذیر جلوه کنند و بسیاری از پیشرفتهای امروزی جامعه، مدیون تلاشهای بچه های همین نسل و البته نسلهای قبل و بعد است.

دهه شصتی ها علی رغم مشکلاتی که تحمل کرده و می کنند، نسل موفق و تکرار ناشدنی هستند. همان نسلی هستند که چالشها، کاستی ها و مسایل را با موفقیت پشت سر گذاشتند و نقشه راه روشنی پیش روی والدین و صاحب نظران این نسل قرار داده اند. شاید خیلی از تصمیمات خوب و به جایی که برای کودکان، نوجوانان و جوانان این دوره گرفته می شود، در جبران مشکلات جدی بود که دهه شصتی ها متحمل شدند. قدر دهه شصتی ها را بیشتر بدانیم.

منبع : tanzimekhanevadeh

216
منتشر شده در237 روز پیش
افراد ضعیف

۳۰ نکته روانشناسی در مورد افراد ضعیف

پرشین طب – روانشناسی | به گزارش پرشین طب؛ می دانیم که در روانشناسی تعریف خاصی از افراد ضعیف وجود دارد. در این نوشته می خواهیم ۳۰ نکته روانشناسی در مورد افراد ضعیف به شما بگوییم. دکتر محمود سریع القلم استاد دانشگاه شهید بهشتی در رشته علوم سیاسی در نوشته های خود متن جدیدی را در مورد ویژگی های افراد ضعیف گفته است. در ادامه می توانید ۳۰ نکته روانشناسی در مورد افراد ضعیف رو بخونید.

۱- به ندرت سؤال می‌کنند؛

۲- تفاوت میان تدبیر و حیله را نمی‌دانند؛

۳- قابل پیش‌بینی نیستند؛

۴- به ندرت فرد توانمندی اطرافشان پیدا می‌شود؛

۵- نهایت تلاش خود را می‌کنند تا نگویند اشتباه کردم؛

۶- خیلی سریع می‌خواهند به پول برسند؛

۷- خیلی اصرار دارند آدم‌های خوبی هستند؛

۸- تصور می‌کنند سر همه را کلاه گذاشته‌اند؛

۹- دائما روش و فکر و حلقه خود را تغییر می‌دهند؛

۱۰- شخصیت داشتن و ثبات شخصیتی برای منافع آنها آفت است؛

افراد ضعیف

افراد ضعیف

۱۱- به ندرت به پی‌آمد‌های کارهای خود اهمیت می‌دهند؛

۱۲- با ارادت، چاپلوسی و وارونه جلوه دادن مسائل رشد می‌کنند؛

۱۳- چون برای کسب پول و مقام عجله دارند، بسیار تزویر می‌کنند؛

۱۴- بیهوده می‌خندند؛

۱۵- برای ارائه تصویر مثبت از خود، از هر حیله‌ای استفاده می‌کنند؛

۱۶- در رابطه با یک موضوع، به افراد مختلف، تفاسیر مختلف می‌گویند؛

۱۷- بسیار طمع و حسادت دارند؛

۱۸- حوصله ندارند ۳۰ سال زحمت بکشند تا احترام دیگران را به دست آورند؛

۱۹- مجهز به صفت چاپلوسی‌اند؛

۲۰- بسیار وقت می‌گذارند تا سر از کار دیگران درآورند؛

۲۱- حداقل نصف آنچه که می‌گویند صحت ندارد؛

۲۲- اعتماد به نفس مبتنی بر جهل دارند؛

۲۳- بسیار افراد کوتاه‌مدتی هستند؛

۲۴- چون با حیله‌گری کار خود را پیش می‌برند، بسیار فراموشکارند؛

۲۵- زبانشان بسیار تلخ است؛

۲۶- اهل هیاهو هستند؛

۲۷- برای رسیدن به پول با هر اهریمنی کار می‌کنند؛

۲۸- تقریبا به جز پول و مقام، هیچ اصل دیگری برای آنها مهم نیست؛

۲۹- نتیجه (۱): اتوموبیل بنز آنقدر با کیفیت است که نیازی به دروغ و تبلیغ و وارونه‌سازی برای فروش ندارد؛

۳۰- نتیجه (۲): توانایی‌ها و خلاقیت‌های افراد باشخصیت آنقدر فراوان است که نیازی به بازی و تزویر و جعل ندارند.

منبع : alodoctor

194
منتشر شده در244 روز پیش
تیپ شخصیتی

آشنایی با ۵ تیپ شخصیتی در انسان

پرشین طب – روانشناسی | به گزارش پرشین طب؛ آدم ها دارای تیپ شخصیتی مجزا هستند. هر کدام می توانند در حالت های مختلف قرار بگیرند ولی پایه و اساس آنها یک تیپ شخصیتی می باشد. به نظر شما ، خودتان در کدام یک از ۵ تیپ شخصیتی زیر قرار دارید. ما می خواهیم در این نوشته از منظر روانشناسی ۵ تیپ شخصیتی را به شما معرفی کنیم. در صورت تمایل به شما پیشنهاد می کنیم تا انتهای نوشته با پرشین طب همراه باشید.

روان شناسان پنج تیپ شخصیتی اصلی را تعریف کرده‌اند که به طبقه بندی شخصیت انسان‌ها به روشی ساده کمک می‌کنند. این تیپ‌های شخصیتی به عنوان “پنج ویژگی شخصیتی بزرگ” نیز شناخته می‌شوند که بر اساس مدل پنج فاکتوری شخصیت استوار شده‌اند که خصوصیات فرد را توصیف می‌کنند و به شناسایی رفتار او کمک می‌کنند.

تقریباً یک سری پژوهش‌های مستقل، مدل پنج ویژگی بزرگ را در دهه‌ی ۱۹۶۰ پیشنهاد داده بودند اما در سال ۱۹۹۰ بود که پژوهشگر جی. ام دیگمن مدل پنج فاکتوری بزرگ شخصیت خودش را ارتقا داد که با استقبال گسترده‌ای روبه‌رو شد. این مدل بعداً در سطح سازمانی بالاتر توسط لویس گلدبرگ به کار گرفته شد. مشاهده شد که این مدل بیشتر ویژگی‌های شخصیتی شناخته شده را پوشش می‌دهد و ساختاری برای ادغام تمام نتایج پژوهشی و تئوری‌ها در روان شناسی شخصیت فراهم می‌کند. یافت شده که اساس ویژگی‌های شخصیتی و مدل پنج فاکتوری، عملی است و کارآیی آن از طریق مشاهده کنندگان و فرهنگ‌های مختلف به خوبی حمایت می‌شود.

پنج ویژگی شخصیتی عمده وجود دارند که بر روشی که ما رفتار می‌کنیم، شغلی که انتخاب می‌کنیم و سبک زندگی که داریم تأثیر می‌گذارند. اینها ویژگی‌های ذاتی هستند که بر وجود انسان حاکمند. هر فردی، ویژگی شخصیتی مشخصی را از خود نمایش می‌دهد که بر کل زندگی او غالب است. اگر چه ویژگی‌های شخصیتی مختلف با درجه‌های متفاوت حضور دارند اما یک ویژگی شخصیتی بر هر یک از ما غالب است که شخصیت و خصوصیات ما را انعکاس می‌دهد.

تیپ شخصیتی

تیپ شخصیتی

عصبانیت:

افرادی که شدت بالایی از عصبانیت را از خود نمایش می‌دهند از لحاظ عاطفی کمترین ثبات را دارند. آنها تمایل دارند به چیزهای کوچک، بیش از حد واکنش دهند و به راحتی ناراحت شوند. آنها برای کنترل استرس با مشکل مواجه می‌شوند و نسبت به حالت روحی منفی آسیب پذیر هستند. ثبات عاطفی کم که مرتبط با عصبانیت است یک عامل موثر در مشکلات مربوط به حالت روحی آنها است. موضوعات و مسئله‌های جزئی آنها را عصبانی و مضطرب می‌سازد. مطالعات نشان می‌دهد که این ویژگی شخصیتی، فرد را در معرض خطر افسردگی قرار می‌دهد.

چنین افرادی تمایل دارند جنبه‌ی منفی چیزها را ببینند و به آسانی درون حالت عاطفی منفی می‌لغزند. فردی که کج خلق است، در مورد چیزها و کارها نگران می‌شود و به آسانی هیجان زده، عصبانی و خشمگین می‌شود بهترین نمونه برای عصبانیت است.

برون گرایی:

این ویژگی شخصیتی تأثیر قابل توجهی روی رفتار اجتماعی دارد. افراد با ویژگی شخصیتی برون گرایی شدیداً اجتماعی هستند. آنها تمایل دارند مهارت‌های اجتماعی قوی داشته باشند و شدیداً دوستانه هستند. آنها تعامل داشتن با مردم را دوست دارند و از شرکت در اتفاقات اجتماعی مثل مهمانی‌ها لذت می‌برند. آنها جوینده‌ی توجه، مشتاق و علاقمند، پرحرف و عاشق شرکت در بحث‌های عمیق هستند. آنها جسور و به هنگام صحبت با دیگران بسیار راحتند. آنها به هنگام صرف وقت با خودشان، شدیداً ناراحت هستند در نتیجه همیشه در جمعی از افراد دیده می‌شوند. معلمان، سیاستمداران و فروشنده‌ها که از مشغول شدن با مردم لذت می‌برند تماماً نمونه‌هایی از این ویژگی شخصیتی هستند.

بیشتر بخوانید : تست مزاج شناسی را حتما امتحان کنید!

سازگاری و موافقت:

مودب و دلسوز بودن نشان افرادی است که این ویژگی شخصیتی را دارند. افراد با این ویژگی شخصیتی از کمک به دیگران بسیار مسرور می‌شوند. سازگاری و موافقت، مرتبط با رفتار خوب است. آنها افراد خوش قلب، شدیداً کمک کننده و قابل اعتماد هستند. به هنگام تعامل داشتن با افراد دارای این ویژگی شخصیتی می‌توان متوجه جنبه‌های مثبتی چون ادب، مودب و با ملاحظه بودن نسبت به دیگران شد. آنها همدلی بالایی دارند و سبک ارتباط‌ آنها نگرانی و احترام‌شان را نسبت به همکاران خود نشان می‌دهد. برخی از بهترین نمونه‌ها برای ویژگی شخصیتی سازگاری و موافقت کسانی هستند که یاری رسان، یکدل و بدون خود خواهی هستند.

وظیفه شناسی:

خود – انضباطی و وظیفه شناسی دو جنبه‌ی مهم شخصیت وظیفه شناسی هستند. فرد شدیداً وظیفه شناس کارهای روزانه‌ی خود را به منضبط‌ترین حالت ممکن انجام می‌دهد. او شدیداً مسئولیت پذیر، خوب سازمان دهی شده و در برنامه ریزی برای رسیدن به اهداف خود بسیار دقیق است. هم چنین او تمام گام‌های لازم را برای دستیابی به موفقیت در زندگی برمی‌دارد. افرادی که این ویژگی شخصیتی را از خود نمایش می‌دهند تمایل دارند تأثیر اعمال خود را پیشاپیش در نظر بگیرند.

آنها کارها را در محدوده‌ی باورهای اخلاقی خود به خوبی انجام می‌دهند و آن اعمال و کارها هرگز از خط قرمز‌های اخلاقی عبور نمی‌کنند. آنها به هنگام صحبت محتاط هستند و با اعمال خود سنجیده می‌شوند. آنها خود – کنترلی را تمرین می‌کنند و هرگز به طور آنی عمل نمی‌کنند.

افرادی که امتیاز بالایی در وظیفه شناسی دارند سخت کار می‌کنند و به سمت ایده‌آل بودن تلاش می‌کنند. آنها به طور موثر کار می‌کنند و عاشق کار هستند و دوست دارند در شغل خود برتر شوند. وقت شناسی، قابل اعتماد بودن، استفاده موثر از زمان و پیروی جدی از قوانین محل کار تماماً ویژگی‌هایی هستند که در افراد با شخصیت وظیفه شناسی دیده می‌شوند.

جنبه‌های مختلف زندگی، ویژگی‌های وظیفه شناسی را بازتاب می‌دهند. برای مثال، خانه‌ی آنها تمیز و سامان دهی شده و عاری از هر گونه بهم ریختگی است. لوازم روزانه مثل لباس و کتاب به خوبی مرتب شده‌اند به جای این که در اتاق بر روی هم انباشته شوند.

باز و پذیرا بودن:

افرادی که شخصیت باز و پذیرا را از خود نمایش می‌دهند، بی‌تعصب و پذیرای ایده‌های جدید هستند. آنها ماجراجو و مشتاق بیرون رفتن از منطقه‌ی راحتی خود برای تجربه‌ی چیزهای جدید هستند. آنها ترجیح می‌دهند از زندگی روتین یکنواخت خود بیرون بیایند. آنها به دنبال یادگیری چیزهای جدید هستند تا دانش و آگاهی خود را افزایش دهند. آنها از پیدا کردن راه‌حلی برای معمای خلاقانه لذت می‌برند. دانشمندان و هنرمندان ماهر، سطوح بالایی از پذیرا بودن و امتیاز بالایی از خلاقیت را دارند. پذیرا بودن کم، نشانه‌ی رفتار محافظه کارانه و عدم تمایل به پذیرش دیدگاه‌های روشنفکرانه است. اگر چه افراد با سطح پذیرا بودن پایین در نشان دادن مهارت‌های خلاقانه‌ی خود، خوب نیستند اما می‌توانند در انجام مشاغل یکنواخت، کارآمد باشند.

تست پنج شخصیت بزرگ:

برای تحقیق در مورد شخصیت، تست پنج شخصیت بزرگ همیشه در دسترس است و می‌تواند به شما کمک کند تا شخصیت خود را ارزیابی بکنید. این تست شامل پاسخ دادن به یک سری سوالات انتخابی چند گانه است که ضرورتاً هدف آنها شناسایی رفتار شما می‌باشد. اگر چه امتیازات بالاتر به این معنی است که شما ویژگی شخصیتی مشخصی دارید اما امتیازات کم ضرورتاً به این معنی نیست که شما در همه‌ی ویژگی‌های شخصیتی، ضعیف هستید. اگر چه پژوهشگران معتقدند که این تست روان شناسی در ارزیابی رفتار واقعی خیلی موثر نیست اما به داشتن ذهنیتی از شخصیت فرد و شناسایی رفتار اجتماعی او کمک می‌کند. این تست شخصیت می‌تواند به افراد کمک کند تا شغلی را که مناسب ویژگی شخصیتی آنها است انتخاب بکنند و می‌تواند به عنوان سیستم راهنمایی مسیر شغلی برای تشخیص زمینه‌ی علاقه‌ی شما عمل کند. استخدام کنندگان نیز می‌توانند از این تست برای ارزیابی کارمندان خود استفاده بکنند. بسته به شخصیت فرد مورد نظر، استخدام کننده می‌تواند تشخیص دهد که آیا او برای این سمت مناسب است یا نه. بنابراین چه برای ارتقای شغلی باشد چه برای ارزیابی استخدام شوندگان، این تست شخصیت قطعاً می‌تواند یک چیز با ارزش در این زمینه باشد.

منبع : alodoctor

228
منتشر شده در272 روز پیش
رواج افسردگی

رواج افسردگی در سنین پایین

پرشین طب – روانشناسی | به گزارش پرشین طب؛ افسردگی در سنین کم ، موضوعی است که باید جدی گرفته شود. رواج افسردگی در نوجوانی باعث بروز مشکلاتی می شود. روانشناسان در مورد رواج افسردگی در این سن چه توصیه هایی دارند. در صورت تمایل به شما عزیزان پیشنهاد می کنیم موضوع رواج افسردگی در سنین پایین را جدی گرفته و تا انتهای این نوشته مهم با سایت پزشکی پرشین طب همراه باشید.

رواج افسردگی در سنین پایین

برای هر یک از ما پیش می آید که در برهه ای از زندگی دچار ناراحتی و رنجی می شویم که گاه تحمل آن برایمان سخت و طاقت فرسا می شود و شاید بتوان گفت به نوعی افسرده می شویم؛ با هر اتفاق کوچکی به هم می ریزیم، انجام کارها به نظرمان سخت می شود و آستانه تحملمان پایین می آید. ماندن در این حالت برای مدتی کوتاه و بعد از اتفاقی ناخوشایند، طبیعی است.

اما وقتی بیش از اندازه طول بکشد و نتوانیم از این حالت درآییم، طبیعی نیست و حتما باید به متخصص یا مشاور مراجعه کنیم. در این میان افسردگی در نوجوانان نیز به نوعی دیگر مشکل ساز است؛ آن ها در ابتدای راه پرفراز و نشیب زندگی خود هستند و اگر نتوانند مشکلات را هموار کنند و بر آن ها فائق آیند، در آینده حتما با مشکلات بیشتری مواجه می شوند؛ ضمن اینکه ابتلا به افسردگی در نوجوانان با بزرگ سالان متفاوت است و از این لحاظ نیاز به بررسی جداگانه دارد.

طبقه اختلالات خلقی

اختلالات خلقی شامل دو بخش می شود؛ اختلالات افسردگی و اختلالات دوقطبی؛ یعنی هم فاز افسردگی وجود دارد و هم فاز شیدایی و مانیا. فاز افسردگی شامل خلق غمگین و ملال است. اما در فاز شیدایی فرد دچار حالت های هیجانی شاد و غیرطبیعی می شود.

توجه ما هم بیشتر به همان افسردگی است. بعضی عوامل در کودکان وجود دارند که آن ها را برای ابتلا به اختلالات خلقی آسیب پذیر می کنند. این عوامل، ابتدا شامل اختلالات خانوادگی خلقی آسیب پذیر می کنند. این عوامل، ابتدا شامل اختلالات خانوادگی مزمن می شوند؛ یعنی معمولا امکان بروز مشکلات ذهنی و عاطفی در کودکان و نوجوانانی که والدینشان با همدیگر مشکل دارند، بیشتر است؛ البته منظور از این مشکلات فقط دعواهای خانگی نیست؛ بلکه مشکلات مزمنی است که دیگر امیدی به حل آن ها وجود ندارد.

مورد دیگری که در ایجاد اخلاق غمگین در نوجوانان موثر است، وجود بعضی سوءرفتارها و خصلت هایی است که بعضی والدین دارند، مثلا پرخاشگری کلامی یا جسمانی والدین یا غفلت های بیش از اندازه آن ها از فرزندان خود. به عبارت دیگر می توان گفت والدینی که آن قدر درگیر کار و انواع مشکلات خودشان هستند که از فرزندانشان غافل می مانند، این رفتارها را تجربه می کنند. یکی دیگر از عوامل مهم ابتلا به افسردگی در نوجوانان، شکست های مختلف آن ها در زمان های مختلف است؛ یعنی چون نوجوان در هر دلیلی در زمینه ای با شکست مواجه شده است، حال با مشکلات یادگیری مواجه است و تمرکز ندارد؛ البته وجود بعضی از ضعف ها نیز مثل بیماری، چاقی مفرط یا لکنت زبان و… در نوجوانان باعث بروز ناراحتی هایی در آن ها می شود.

رواج افسردگی

رواج افسردگی

مشکلات مادر و فرزند

نقش مادر در تربیت و بروز احساسات مختلف در نوجوانان و رواج افسردگی بسیار مهم است؛ مثلا مادرانی که دچار بعضی اختلالات از جمله خودشیفتگی هستند یا خلق و خوی باثباتی ندارند، احتمال اینکه فرزندانشان مبتلا به افسردگی شوند، بیشتر است. بعضی مشکلات هم مربوط به مشکلات مزاجی خود نوجوانان است؛ مثلا بچه هایی که گوشه گیر و خجالتی هستند و به نوعی در مهارت های برقراری ارتباط ضعف دارند، امکان ابتلای آن ها به افسردگی نیز بیشتر است. ضمن اینکه عامل وراثت هم در تمام این مشکلات نقش مهمی دارد.

علائم افسردگی نوجوانان

علائم افسردگی در نوجوانان با بزرگ سالان کمی متفاوت است؛ در بزرگ سالان هنگام بروز افسردگی، خُلق غمگین به سراغشان می رود و نمی توانند مثل همیشه لذت ببرند و اغلب بی خواب، بی اشتها و ناامید می شوند، اما افسردگی در نوجوانان بیشتر به صورت تحریک پذیری است؛ یعنی نوجوان با کوچک ترین محرکی واکنش های پرخاشگرانه از خود نشان می دهد و به علاوه از افراد خانواده یا افراد هم سن و سال خود کناره گیری می کند؛ البته اگر به تنهایی کناره گیری از خانواده باشد این موضوع غیرطبیعی نیست، زیرا معمولا در نوجوانان این رفتار دیده می شود، ولی اگر هم زمان هم از خانواده و هم از دوستان کناره گیری کند، قطعا به دلیل افسردگی است.

نوجوانان هنگام افسردگی نمی توانند تمرکز داشته باشند که همین موضوع باعث می شود دچار افت تحصیلی شوند؛ گاهی خوابشان بیشتر می شود و گاهی هم کمتر. اغلب خسته و بی حوصله هستند و کارهایشان را به تعویق می اندازند. ضمن اینکه نسبت به سر و وضع و نظافت خود هم بی اهمیت هستند.

 کاهش عزت نفس

معمولا هذیان و توهم در دسته دیگری از اختلالات به نام «اختلالات سایکوتیک» قرار می گیرند. اما در نوجوانان گاهی این هذیان و توهم می تواند از علائم افسردگی باشد و اغلب هم شامل باورهای فلسفی و دیدگاه هایی است که به شدت به آن معتقدند. نوجوانانی که به افسردگی مبتلا می شوند معمولا در کارهای خود کند می شوند و تحرک زیادی هم ندارند. همچنین احساس لذت هم در آن ها کاهش می یابد. بنابراین عزت نفس و اعتماد به نفس آن ها هم بسیار کم می شود. گاهی هم ناراحتی های فیزیکی مانند حالت تهوع، سردرد یا دل درد دارند. داشتن تفکر خودکشی نیز مشکل دیگری است که هنگام افسردگی متوجه نوجوانان می شود.

بیشتر بخوانید : افسردگی در زمره بیماری های عفونی ؟!

رواج افسردگی در سنین پایین

درمان و مقابله با افسردگی

نخستین کاری که هنگام تشخیص افسردگی باید برای نوجوان انجام داد، مراجعه به مشاور است؛ مشاوری که متخصص کودک و نوجوان باشد. فراموش نکنیم افسردگی چیزی نیست که خود والدین بدون مراجعه به متخصص از پس درمان و مقابله با آن برآیند.

اما موضوع بسیار مهم در درمان افسردگی کودکان و نوجوان «فعال سازی رفتاری» است؛ یعنی بتوانیم برنامه هایی را برای بچه ها در نظر بگیریم که هم انرژی زیادی از آن ها نمی گیرد و هم به نوعی آن ها را وادار می کند حرکتی انجام بدهند؛ مثلا تماس گرفتن با یک دوست یا ترغیب نوجوان به انجام کاری و نیز همراه شدن با او حتی بهتر است از فرزندمان بخواهم فعالیت هایی را انجام دهد یا ما کارهایی را برایش برنامه ریزی کنیم تا احساس خمودگی او کمتر شود.

افزایش مهارت های ارتباطی

اگر نوجوان بتواند ارتباط بهتری با دیگران برقرار کند، حتما می تواند احساس بهتری هم داشته باشد. نوجوان دائم خودش را از دید دیگران قضاوت می کند. اما اگر ارتباطش با اطرافیان بهتر باشد، اعتماد به نفس بیشتری هم پیدا می کند؛ درواقع می توان گفت نوجوان نسبت به قضاوت اطرافیان بسیار حساس است. در این دوره به دلیل احساس آرمانگرایی و توانمندی که نوجوان دارد و گمان می کند به هرچه فکر می کند به مرحله عمل هم می رسد، آن افکار را جدی می گیرند و در آن درگیر می شوند و چون به راحتی از ذهنشان خارج نمی شود رفتارهای بین فردی دارند که خیلی هم پخته نیست. به همین دلیل مشغولیت های ذهنی نسبت به روابط اجتماعی خود پیدا می کنند و اگر از ترس قضاوت دیگران بیش از حد از همه اجتماعات فاصله بگیرند وارد فاز افسردگی می شوند.

اشتغال ذهنی نسبت به اشتباهات

گاهی نوجوانان بیش از حد خود را شماتت و قضاوت می کنند و در نتیجه از ترس خطا از جامعه و مردم کناره می گیرند. آن ها به این ترتیب می خواهند از اجتماع دور باشند تا کمتر دچار خطا و اشتباه شوند. اما هرچه بیشتر این کار را می کنند، شدت افسردگی شان هم بالاتر می رود. به همین ترتیب کناره گیری آن ها هم از جامعه خیلی بیشتر می شود؛ در نتیجه دنبال افزایش مهارت های خود هم نمی روند و همین چرخه باطل باعث می شود فرد افسرده تر شود و برای درمان این مشکل، باید بر روابط بین فردی نوجوان توجه کرد؛ یعنی باید به او کمک کنیم تا به سمت ایجاد روابط جدید گام بردارد یا مهارت های جدید یاد بگیرد تا از قضاوت های اطرافیان به دور باشد و خود را نیز بیش از حد شماتت نکند.

 شناسایی افکار مسموم

وقتی نوجوان احساس افسردگی می کند، درواقع افکار مخرب او نسبت به دنیا، دیگران و خود فرد است که این بلا را سرش می آورد و معمولا هم آن را برای همیشه به خود نسبت می دهد؛ مثلا نوجوانان اگر چند بار اشتباه کنند و تصمیم غلط بگیرند، به خود می گویند: «من همیشه احمقانه رفتار می کنم، من همیشه اشتباه می کنم یا…»

درواقع آن ها به این ترتیب، افکار افسرده ساز خود را به ویژگی هایی نسبت می دهند که تغییرناپذیر هستند؛ مثلا نوجوان افسرده نمی گوید امتحان سخت بود یا معلمم سخت گرفته بود؛ بلکه می گوید من هوش و ذکاوت کافی نداشتم و نتوانستم خوب عمل کنم!

روش های درمانی روان کاوانه

این درمان ها از طریق جست و جود و بررسی مشکلات دوران کودکی به نتیجه می رسند؛ یعنی ارتباط نوجوان را با والدین خود در کودکی بررسی می کنند و با توجه به آن علت بروز این مشکلات را در می یابند؛ درواقع با تحلیل رفتار دوران کودکی فرد، ریشه های افسردگی را در ناخودآگاه او پیدا می کنند و اگر لازم باشد، باید از روش دارودرمانی استفاده کرد؛ به ویژه زمانی که افسردگی بر کارکرد فرد تاثیر داشته باشد؛ مثلا اگر افسردگی نوجوان باعث ضعف در عملکرد، نحوه رفتار و افت تحصیلی او شود، حتما باید با مراجعه به متخصص تحت درمان دارویی قرار بگیرد.

منبع : hidoctor

219
منتشر شده در274 روز پیش
علاقه به مرگ

ریشه یابی علاقه به مرگ در افراد

پرشین طب – روانشناسی | به گزارش پرشین طب؛ شاید افرادی در اطراف شما وجود داشته باشند که علاقه به مرگ دارند. این موضوع از کجا پدیدار می شود. در این نوشته سعی می کنیم در مورد علاقه به مرگ صحبت کنیم. ریشبه یابی این موضوع می تواند برای زندگی بهتر مهم باشد. در صورتی که شما به موضوع ریشه یابی علاقه به مرگ در افراد  علاقه دارید به شما پیشنهاد می کنیم تا انتهای نوشته با سایت پرشین طب همراه باشید تا بتوانیم به کمک هم علاقه به مرگ در افراد را مورد بررسی قرار دهیم.

ریشه یابی علاقه به مرگ در افراد

در دنیای امروز پدیده افسردگی چنان شیوع و گسترش یافته است که از لحاظ روان شناختی به یکی از معضلات اجتماعی دوران معاصر و به یکی از خطرناک ترین آن ها تبدیل شده است. از آغاز انقلاب صنعتی به بعد، شاهد رشد سرطان گونه این پدیده هستیم. همان طور که در ادامه خواهیم دید، این پدیده ساز و کار روانی است که از همان آغاز پیدایش گونه انسان و شکل گیری روان او کارکرد داشته است.با شکوفایی نظام سرمایه داری و تغییر و دگرگونی ارزش های حاکم، انسان مدرن به طور فزاینده ای از روح و روان خود و از طبیعی بودنش دورتر و به فردی بیگانه از خود تبدیل شده است.

انسان امروزی از فطرت خود فاصله گرفته و دیگر نمی داند کیست و واقعا چه می خواهد. انسان امروزی به یک ابزار، به چرخ دنده ای ناچیز در این دستگاه عظیم تولید ثروت و قدرت تبدیل شده است. انسان امروزی هرآن از انسانیت خود دورتر می شود. رفاقت جای خود را به رقابت به عنوان یک ارزش داده است. نگاه ما به انسان ها به نگاهی صرفا ابزاری تبدیل شده است.

 انسان ها پلکان هایی شده اند که ما برای بالا رفتن از هرم ثروت و قدرت باید بر آن ها پا بگذاریم. در دنیای سرد منطق و عقلانیت صرف فرهنگ حاکم، جایی برای عشق، جایی برای عواطف گرم و انسانی نیست. رسیدن هرچه بیشتر به دستاوردهای بیرونی و کسب ثروت و قدرت به ارزشی بی چون و چرا تبدیل شده است.

در این فرهنگ ثروت و قدرت نه به منظور پاسخ گویی و رفع نیازهای انسان، بلکه خود به هدف زندگی تبدیل شده است. ثروت برای ثروت، قدرت برای قدرت. آن جمله معروف را به یاد داشته باشیم که می گوید، جایی که عشق نیست قدرت خلا را پر می کند. این مقطع تقریبا با میان سالی و بحران های خاص آن است.علی رغم موفقیت های بیرونی و دست یافتن به جایگاه اجتماعی، احساس تهی بودن، پوچی و فقدان معنا، سبب بحران می شود که آن را بحران میان سالی می نامیم. دستگاه روانی انسان با استفاده از ساز و کار افسردگی کاری می کند که به دنیای درون برویم و معنای از دست رفته را بازیابیم.برای این منظور ابتدا باید آن تاخت و تازی که در دنیای بیرون داشتیم فروکش کند. باید ارزش ها و اولویت هایی که تاکنون به ما القا شده بود مورد شک و تردید و ارزیابی مجدد قرار گیرد. باید زرق و برق دنیای بیرون و خواسته ها و انتظارات حاکم رنگ ببازند تا فرصتی پیدا کنیم برای پرداختن به دنیای درون و یافتن خود گمشده مان و معنای از دست رفته. افسردگی این کار را برای ما انجام می دهد.

می توان افسردگی ها و همچنین مرگ قریب الوقوع را آیین تشرف به دنیای زیرین دانست. افسردگی ما را به دنیای زیرین می برد تا هر توانایی و بالقوه گی را که برای ادامه بقا و زندگی نو به آن نیازمند بوده و از آن بی خبر بوده ایم را چونان «شاتره آبی» از ژرفای اقیانوس ناخودآگاه بچینیم و با خود بالا بیاوریم. هر آنچه برای شدن نیاز داریم در دنیای زیرین وجود دارد.

آریانا استاسینوپولوس، اسطوره شناس یونانی، در توصیف دنیای زیرین و رب النوع حاکم بر آن چنین می گوید: نام دیگر هادس، پلوتو بود که در زبان یونانی به معنای ثروت و مال است. نماد ثروت نامرئی این رب النوع، شاخی بود که در دست نگه می داشت و انواع میوه ها و سبزیجات و جواهرات و طلا و نقره در حال سرریزشدن از آن بود. هنگامی که در روزهای تاریک زندگی مان مانند افسردگی ها، اضطراب ها، بالاآوردن های عاطفی و غم و اندوه به دنیای زیرین می رویم، هادس در کنار ماست. با پایین رفتن در قلمرو هادس، قدرت و روشنایی و نوشدگی را با خود به بالا می آوریم.

هادس هم نام رب النوع دنیای زیرین است و هم نام قلمرویی که او بر آن فرمانروایی می کند. فضای دنیای زیرین را می توان از یک نظر با حال و هوای افسردگی مقایسه کرد؛ تاریکی، سردی و سیاهی، دنیای که در آن همه چیز خاکستری است و حتی ادراک از رنگ و سرزندگی هم وجود ندارد.روان شناسان به این حال و هوا افسردگی عمیق می گویند و عرفا نام شب های تاریک روح بر آن می نهند. در این حال و هوا ارتباط انسان با واقعیت روزمره قطع می شود و شخص نمی تواند روشنایی زندگی راحساس یا تحمل کند. معمولا تنها و گوشه نشین می شود و به آنچه در دنیا می گذرد اهمیت نمی دهد. نظافت شخصی یا تغذیه مناسب برایش بی معناست. حرکت می کند، راه می رود، لباس می پوشد ولی نشانی از زنده بودن و سرزندگی و انرژی حیاتی در او به چشم نمی خورد.افسردگی یک ساز و کار خودتنظیمی روان است. وقتی زندگی ما بنا به هر علتی از تعادل خارج می شود، روان به منظور ادامه بقای ما و از طریق ساز و کار افسردگی، ما را به دنیای زیرین می فرستد تا آنچه را برای نو شدن و از سر گرفتن زندگی به آن نیاز داریم از ژرفای روح با خود به بالا بیاوریم.

علاقه به مرگ

علاقه به مرگ

دنیای زیرین و حال و هوای افسردگی را می توان خلائی آبستن تولید دوباره دانست. هرچند در دوره افسردگی ممکن است زندگی بیرونی ما ساکن و تهی به نظر بیاید ولی کار درونی به طور گسترده و شدید در حال انجام است. انسانی نو در در رحم دنیای زیرین در حال شکل گیری و متولدشدن است. اینجاست که نقش روان کاو و مشاور اهمیت می یابد.

کار روان کاوی باید علی القاعده آشنایی کافی با هزارتوی پرپیچ و خم و گاه پرمخاطره دنیای زیرین داشته باشند. کار ایشان راهنمایی افراد افسرده در این هزارتو و کمک به تحلیل و تفسیر درست پیام های ضمیر ناخودآگاه (با استفاده از تحلیل رویاها و روش تجسم فعال) و نیز کمک به خروج سالم و به موقع از دنیای زیرین و ورود شایسته به دنیای بیرون و بهره مندی مناسب از توانایی های کسب شده است.قلمرو دنیای زیرین قلمروی ناخودآگاه شخصی و ناخودآگاه جمعی است. ما در آنجا افکار و عواطف سرکوب شده و هر آنچه بیش از حد دردناک یا غیرقابل قبول و شرم آور بوده است را نگه داشته ایم تا در دنیای بالا. در دنیای بیرون دیده نشود.

همچنین شخصیت واقعی ما در آنجا زنده زنده دفن شده است. ما در بسیاری از موارد کهن الگویی غالب خود را به علت عدم همنوایی با ارزش های فرهنگ حاکم و به سبب نیازی که برای پذیرفته شدن در جامعه پدرسالار و نیل به دستاوردهای دنیای بیرون داریم، در دنیای زیرین دفن کرده ایم. این ها جنبه هایی از شخصیت ما هستند که تا به آگاهی درنیایند و زندگی نشوند، هرگز به تمامیت نخواهیم رسید و هرگز نخواهیم توانست پازل هزار تکه و پراکنده روان خود را کامل کنیم.از سوی دیگر اشتیاق هایی که هرگز تحقق نیافته اند و امکاناتی که در تاریکی مانده اند، تماما در ناخودآگاه قرار دارند. در دنیای زیرین ناخودآگاه جمعی، هرچیزی که تاکنون وجود داشته است و هر چیزی که امکان تصور آن می رود، وجود دارد و همان طور که گفته شد هر آنچه برای شدن به آن نیاز داریم، در آنجا نهفته است.

بخش ناخودآگاه جمعی دنیای زیرین حوزه امکانات است. حوزه بالقوگی ها یا کهن الگوهایی است که بسته به مورد چنانچه به آگاهی درآیند و به آن ها انرژی داده شود جان می گیرند و ما را در راه رشد روانی و فرایند تفرد گامی به پیش می برند و برای مقابله با دشواری ها و چالش های پیش رو توانمند می کنند. رفتن به دنیای زیرین در برخی از موارد خودخواسته و داوطلبانه است. به عنوان مثال روانکاوان، روان شناسان، روان پزشکان و مشاوران به منظور آشنایی با این قلمرو و راه های پرپیچ و خم و امکانات موجود در آن، پا به دنیای زیرین می گذارند. آن ها باید با امکانات و بالقوگی های موجود در ناخودآگاه و با راه های ورود و خروج کم خطرتر این قلمرو آشنا باشند تا بتوانند مددجویان را به نحوی شایسته راهنمایی کنند. ولی افراد در بیشتر مواقع سقوطی ناخواسته و دردناک به دنیای زیرین دارند. از «مرگ» می توان به عنوان مهم ترین عامل این سقوط نام برد: مرگ یک رابطه، مرگ حالتی از بودن، مرگ یک قصد، مرگ یک امید بیا معنا می تواند شخص را به آن سرزمین سرد و تاریک ببرد.

زمانی هم که به مرگ جسمانی یا به احتمال آن می اندیشیم، این فکر نیز تجربه ای است که انسان را به دنیای زیرین می برد. احتمالا همه ما چندین نمونه از موارد فوق را تجربه کرده ایم. با این حال ذکر چند مثال موضوع را روشن تر می کند. زوجی را در نظر بگیرید که رابطه صمیمانه عاطفی و عاشقانه شان بعد از مدتی و بنا به هر دلیلی به جدایی منجر می شود.

گاهی افسردگی ناشی از این جدایی به جدی است که بدون کمک تخصصی قادر به ادامه زندگی نخواهندبود یا کسی که پس از سی- چهل سال اشتغال در یک منصب و صرف تمام انرژی روانی خود فقط در آن راستا، ناگهان حکم بازنشستگی اش را روی میز می گذارند. اگر او نتواند خود را مطابق با شرایط تازه وفق دهد، اگر نتواند در جایگاه یک بازنشسته افق تازه ای برای زندگی خود ترسیم کند، اگر نتواند جنبه های دیگر شخصیت خود را رشد دهد و از امکانات و فرصت های تازه ای که دوران بازنشستگی در اختیارش می گذارد، برای اعتلا و شور و نشاط بخشیدن به زندگی اش بهره جوید، چه بسا این خلا و فقدان معنا او را به ورطه نیستی بکشاند.

 همچنین کسی که هویت و ارزش خود را با موفقیت و پیروزی یکسان تلقی می کند. چنانچه در مبارزه ای شکست بخورد این شکست ناقوس مرگ را برای برخورد قهرمان گونه او به صدا درخواهد آورد. در این مورد مثال غم انگیزی که گهگاه در مطبوعات هم بازتاب می یابد خودکشی معدودی از داوطلبان ورود به دانشگاه است که علی رغم شاگرد ممتاز بودن در دوران دبیرستان و کوشش فراوانشان برای ورود به دانشگاه، در امتحان کنکور ناکام می شوند و در برابر انتظارات و توقعات خانواده و اطرافیان و حتی خودشان احساس شرمساری می کنند یا زنی را در نظر بگیرید که پس از ۵۰ سال زندگی زناشویی مشترک، شریک زندگی خود را از دست می دهد.

او که در طول این سال ها نقشی جز خانه داری و همسر خوب بودن ایفا نکرده است اکنون با چالش عظیم تامین معاش و مشکلات زندگی در یک جامعه بی رحم و خشک و منطقی رو به روست. پس برای ادامه زندگی و بقا یا باید سایر جنبه های شخصیت خود را بیاید و آن ها را رشد دهد و مهارت های لازم را بیاموزد و یا این عجز و درماندگی او را دچار افسردگی حاد می کند و به قعر دنیای زیرین فرو می غلطاند. این موضوع در مورد زنی که خود را صرفا یک «مادر» می داند و جز مادربودن هویت دیگری برای خود قائل نیست، به همین ترتیب صادق است.

هستند مادران ناآگاهی که مانع رشد و استقلال فرزندان خود می شوند، که مبادا نقش مادری را که هویت خود را صرفا با آن تعریف کرده اند، از دست بدهند و در نتیجه به هیچ تبدیل شوند؛ و نیز هنگامی که ما قربانی جریانی می شویم، به این می ماند که به ما تجاوز شده باشد. کسی که به او تجاوز شده یا حقوقش پایمال شده است، بی آنکه خود بخواهد به دنیای زیرین می افتد.
پیام افسردگی پذیرش مرگ است. تا مرگ را نپذیریم (مرگ یک رابطه، مرگ حالتی از بودن)، تا تغییر را نپذیریم، امکان زندگی کردن نخواهیم داشت. باید نگاهمان به افسردگی را تغییر دهیم و به آن ارج نهیم. ما افسرده می شویم که به دنیای زیرین برویم و از مواهب و هدایای آن بهره مند شویم.

از شاخه فراوانی هادس آنچه را که نیاز است برداریم و با خود به دنیای بالا بیاوریم. ما برای نو شدن و تولد دوباره به دنیای زیرین می رویم، برای دوباره زاده شدن از رحم ناخودآگاه، ما مانند جنین در رحم ناخودآگاه تغذیه می کنیم و آماده تولد و ورود مجدد به دنیای بیرون می شویم. ولی همان طور که ماندن جنین در رحم مادر بیش از نه ماه و اندی خطر مرگ در پی دارد، ماندن منفعلانه و بیش از حد نیاز در دنیای زیرین و قطع رابطه طولانی مدت با دنیای بیرون نیز برای ما عواقب بدی در پی دارد.

باید در تمام مدت اقامت در دنیای زیرین هشیار باشیم که معضل چیست و چرا آنجاییم و در جست و جوی چه هستیم. در این طی طریق روان کاو و مشاور می تواند به عنوان راهنمای ما در دنیای زیرین نقشی بسزا ایفا کند. افسردگی شدت و ضعف متفاوت و دلایل مختلف دارد. حتی اگر هم دلیل افسردگی دو نفر یکسان باشد. مثلا مرگ یک رابطه، به علت متفاوت بودن تاریخچه و شرایط زندگی آن ها و تفاوت در سنخ شخصیتی ایشان، راهکارها یکسان نخواهدبود؛ بنابراین راهکار باید از درون ناخودآگاه فرد مورد نظر متبلور شود نه اینکه روان کاو و مشاور نسخه ای آماده و از قبل پیچیده شده به دست او بدهد.

همان طور که گفتیم افسردگی درجات متفاوت دارد. بخشی از زندگی روزمره فرورفتن های جزیی در دنیای زیرین است. این زمانی است که می گوییم، امروز یک چیزیم میشه، یا امروز زیاد رو فرم نیستم… این یعنی افسرده هستم. ولی این یک افسردگی جزیی است که همه ما بارها و بارها آن را تجربه کرده ایم و به محض اینکه موضوعی توجه ما را جلب کند، این حالت از میان می رود. ولی در افسردگی های شدیدتر شخص احساس می کند برای همیشه در این وضعیت می ماند و دیگر هرگز روشنایی روز را نخواهد دید و دیگر هرگز شور و شوق زندگی را تجربه نخواهد کرد. یک بی زمانی و بی مکانی ابدی و آکنده از تاریکی و سیاهی، یک دنیای سرد و خاکستری رنگ.در افسردگی های حاد شخص فرودی به دنیای زیرین ندارد. بلکه در آن سقوط می کند. او فاقد توان مشاهده و خوشه چینی از آن گنجینه سرشار است. او حتی نمی داند چرا آنجاست و چه می خواهد.

 با کمک روان کاو و شاید با تجویز موقت دارو بتواند توان مشاهده و انتخاب را بازیابد. در غیر این صورت در آن دنیای تاریک گرفتار خواهدشد و شاید به مردن به عنوان تنها راه حل و راه خروج از آن شرایط طاقت فرسا بیندیشد. در این گونه موارد نقش روان کار و مشاور اهمیت فوق العاده ای دارد، هم برای بازیافتن قوه ادراک و مشاهده مددجو و هم برای راهنمایی او در این هزارتوی مخاطره آمیز.در هر حال و در کل سقوط به دنیای زیرین ناخودآگاه را می توان سقوطی فرخنده دانست؛ زیرا با نگرش درست به مقوله افسردگی، نتیجه آن می تواند به تولدی دوباره، به انسانی نو با توانایی های تازه منجر و سبب رستگاری شود.سخن آخر اینکه به سبب مشابهت افسردگی با درون گرایی، هستند کسانی که افراد درون گرا را را اشخاص افسرده اشتباه می گیرند و به همان سیاق با آن ها رفتار می کنند. غافل از اینکه با این کار به آنان آسیب وارد می کنند. درون گرایی یک سنخ شخصیتی است، نه یک مورد آسیب شناختی.

منبع : hidoctor

198
منتشر شده در282 روز پیش
رسیدن به آرزوها

تکنیک هایی برای رسیدن به آرزوها

پرشین طب – روانشناسی | به گزارش پرشین طب؛ رسیدن به آرزوها ممکن است. کافی است تکنیک های رسیدن به آرزوها را یاد بگیرید. در این نوشته می خواهیم در مورد تکنیک هایی برای رسیدن به آرزوها را به شما بگوییم. خیلی از افراد تمایل  رسیدن به آرزوها را در خود دارند. رسیدن به آرزوها با برنامه ریزی ممکن می شود. در صورتی که شما هم می خواهیم به آرزوهای خود برسید به شما پیشنهاد می کنیم تا انتها با ما همراه باشید.

چشم هایتان را ببندید؛ کمی صبر کنید تا سر و کله اش پیدا شود؛ ذهنتان را از اتفاق های ناخوشایند امروز وکارهای تلنبار شده فردایتان خالی کنید؛ نفس عمیق بکشید و بگذارید سراغتان بیاید. می بینید؟ بدون آن که دنبالش بگردید خودش را به ذهنتان رسانده، رویایی که گهگاه در روزهای آرام زندگیتان سراغ شما می آید، باز هم آمده تا ذهن و تن خسته تان را به دنیایی که دست نیافتنی جلوه می کند ببرد؛ اما صبر کنید! چرا دست نیافتنی؟ رویاهایی که فکر می کنید رسیدن به آن ها نه کار شماست و نه کار فرد دیگری، می توانند به واقعیت زندگیتان تبدیل شوند.

 کافی است بعد از دیدنشان چشم هایتان را باز کنید و با تکنیک هایی که به شما معرفی می کنیم، دنبالشان کنید.

ببافیدش:
همه چیز از ذهنتان شروع و بعد به واقعیت تبدیل می شود. حالا که این واقعیت را می دانید، به قوه تخیلتان پر و بال داده و اجازه دهید رویا ببافد. دوست دارید کجای این دنیا بایستید؟ دوست دارید چه کسی باشید؟ کنار چه کسی بایستید و چطور زندگی کنید؟ تا زمانی که جوابی برای این سوال ها نداشته باشید، هیچ تغییر قابل توجهی در زندگی تان اتفاق نمی افتد.

باور کنید:
رویایی که به ذهن شما پا می گذارد، باید آن قدر بزرگ باشد که ارزش انتظار و دویدن برای رسیدن را داشته باشد. وقتی رویایی را در ذهنتان می بافید، باید قبل از این که قدمی به سمتش بردارید از خود بپرسید «که چی؟»، «وقتی به رویایم رسیدم چه اتفاقی در زندگی ام می افتد؟» اگر پاسخی که به این سوال ها می دهید، به جای متوقف کردن رویابافی، ذهنتان را برای پر و بال دادن به آن تشویق می کند، یعنی رویای نابی بافته اید. حالا که ناب بودن رویایتان را باور کرده اید، نیمی از مسیر را برای رسیدن به آن پیموده اید.

بیشتر بخوانید : ۱۴ عکس نوشته زیبا برای زندگی بهتر

ببینیدش:
مسیری که برای رسیدن به رویا در ذهنتان دارید را کنار بگذارید و تصور کنید همه چیز اتفاق افتاده است. در کوچه رویایتان قدم بزنید؛ کنار آدم رویایی تان بایستید؛ جایزه رویایی تان را در دست بگیرید و پشت میز ریاستی که رویایش را داشته اید بنشینید. رویایتان را خوب مزمزه کنید و ببینید زندگی تان چقدر تغییر کرده است. برای رسیدن به نقطه ای که در ذهنتان مجسم کرده اید، نباید رویا را دور از دسترس و خیالی تصور کنید. شما باید بپذیرید که رویایتان درست توی مشتتان است.

رسیدن به آرزوها

رسیدن به آرزوها

بگوییدش:
بسیاری از رویاها، محقق نمی شوند، چون صاحبانشان آن ها را فقط در ذهنشان نگه می دارند. حالا که باور کرده اید رویایتان توی مشتتان است، باید آدم های دیگر را شریک فکرتان کنید. وقتی درباره رویایتان صحبت می کنید، یک قدم دیگر به باورکردنش نزدیک می شوید. شمایی که با اشتیاق تصویر دوست داشتنی ذهنیتان را با دیگران به اشتراک می گذارید، آن ها را هم به باورکردن رویایتان ملزم می کنید. انگار قرار نیست چرخ این دنیا بدون محقق شدن رویای عزیز شما بچرخد.

برنامه اش را بریزید:
حالا وقت آن است که حرفتان را به عمل دربیاورید. رویای شما در فکرتان متولد شده است؛ اما با ماندن در ذهن شما به زندگیتان راه پیدا نمی کند. پس بنشینید و مسیر رسیدن به آن را طراحی کنید. اول باید یک برنامه کلی و بزرگ را برای مشخص کردن این مسیر تدوین کنید و بعد به جزئیاتش بپردازید. آن قدر در زمان طراحی این مسیر خودتان را سوال پیچ کنید که هیچ ابهامی در برنامه باقی نماند. جزئیاتی که به عنوان کوچه پس کوچه های این مسیر طراحی شان می کنید، امکان رسیدن به آن را بیشتر می کنند؛ البته برنامه ای که امروز طراحی می کنید تا زمان در دست گرفتن رویایتان بدون تغییر نمی ماند. مطمئن باشید هرچه پیشتر بروید، نیازها و محدودیت هایتان را بیشتر درک می کنید و مجبور به ویرایش کردن برنامه تان می شوید. تدوین برنامه های بلندمدت، میان مدت و کوتاه مدت می تواند به شما کمک زیادی بکند. برنامه بلندمدتی که تنظیم می کنید، اما مسیر اصلی رسیدن به رویای تان است و برنامه های کوتاه مدت، می توانند انرژی و انگیزه بیشتری برای رسیدن به هدف به شما بدهند.
وقتی در دل برنامه اصلی ده ها مسیر فرعی تعریف کرده اید، به محض عبور از هر کدام از مسیرهای فرعی، از موفقیت کوچکی که به دست آورده اید احساس غرور می کنید و با انگیزه بیشتری به راهتان ادامه می دهید.

عملی اش کنید:
قبل از این که رویایتان را عملی کنید، باید یک فهرست تهیه کنید و موفقیت های کوتاه مدتی را که تعریف کرده اید در آن بنویسید. حالا می توانید بعد از عبور از هر مرحله ای که تعریف کرده اید، به نشانه پیروزی مقابل آن موضوع تیک بزنید و از کوتاه شدن راهی که در پیش دارید احساس غرور و خوشحالی کنید. با احتیاط اما با انگیزه، در مسیری که طراحی کرده اید قدم بگذارید. پیش نیاز وارد شدن به این مسیر، مشخص کردن نیازهایتان است. اگر قرار است در زمینه ای آموزش ببینید، با افرادی ارتباط برقرار کنید یا اینکه تجهیزاتی را فراهم کنید، دست به کار شوید. رویای شما درست در لحظه ای که روی مبل نشسته اید، برآورده نمی‌شود. پس از جا بلند شوید و برای عملی کردنش تلاش کنید.

منبع : hidoctor

193
منتشر شده در289 روز پیش
صفحه 4 از 12« بعدی...23456...10...قبلی »
تبلیغات
پرشین طب

آخرین ویدئوهای پزشکی