رواشناسی - صفحه 12 از 12 - پرشین طب

فروش فایل فروشگاه شاپ می نو
امار سایت
  • افراد آنلاین : 17
  • ورودی گوگل : 186
  • تعداد کل مطالب : 3851
  • بازدید امروز : 4277
  • بازدید دیروز : 27377
  • بازدید این هفته : 55254
  • بازدید این ماه : 512373
  • بازدید کل : 1943480

واکنش نوجوان به غم از دست دادن والدین!

نوجوان دارای روحیه حساس می باشد، در صورتی که واکنش های مختلفی در حوالی زندگی وی اتفاق بیفتد وضعیت روحی و روانی وی تحت تاثیر قرار می گیرد ممکن است جوان عزیزی از والدین خود را از دست دهد، چگونه می توان به وی کمک کرد تا با این حادثه ناگوار کنار بیاید و این غم را بتواند درک کند، یا ممکن است یک دوست صمیمی را که مدت ها با هم بوده اند را بنا به هر دلیلی از دست دهد. در این مبحث در مورد راه های رهایی از این وضعیت راهکارهایی ارائه شده است.

در چنین شرایطی ممکن است حالتهای زیر در او مشاهده شود:

پاسخ هیجانی و عاطفی شدید زمانیکه صحبتی از او به میان می آید، بی اشتهایی، کابوسهای شبانه، بی قراری، فقدان تمرکز، تحریک پذیری، گریه و زاری یا کناره گیری اجتماعی، افت شدید نمرات درسی، افزایش پاسخهای خشم گونه او، احساس گناه به دلیل این باور غیرمنطقی که کاری انجام داده و باعث بروز فقدان شده است یا در پیشگیری از بروز آن کوتاهی کرده است، اجتناب از صحبت کردن در زمینه فقدان پیش آمده است.

در چنین شرایطی هدف ما کمک به نوجوان است تا بتواند شروع به سوگواری پیش آمده کند و با حمایت هیجانی اطرافیان به تخلیه هیجان ناشی از فقدان پیش آمده بپردازد. تا با فقدان فرد کنار بیاید و زندگی شادی را از سر بگیرد. مشکل فقدان را برای خود حل کند تا به ارتباط مجدد با دیگران و مشارکت در فعالیتهای متناسب با سن خود بپردازد. احساسات و حالات روحی نا مناسب او از جمله افسردگی، احساس گناه وخشم حل شود.

بهتر است والدین برای کمک به نوجوان و دستیابی به اهداف فوق فعالیتهای زیر را انجام دهند:
*با ایجاد رابطه ی قابل اعتماد و صمیمانه ، به نوجوان کمک کنند تا بتواند احساسات و افکار فقدان پیش آمده را به راحتی با آنان در میان بگذارد. از طریق گوش دادن دوستانه و گرم از نوجوانتان بخواهید تا احساسات، داستان و تجربه فقدان پیش آمده را برای شما دوباره بازگو کند. حتی نامه ای برای فرد از دست رفته بنویسد و احساسات خود را نیز بیان کند و آنرا برای شما هم بخواند. نوجوان می تواند نقاشی هایی پیرامون این تجربه بازگو کند.

*نوجوان را در گروهی که مشکلات شبیه به او دارد، شرکت دهند.
*از نوجوان بخواهند که احساس غم و اندوه خود را روزانه ثبت کند و ببیند چه عاملی موجب شدت یافتن احساسات و عواطفش می شود.
*نوجوان فهرستی از روشهای پیشنهادی خود برای اجتناب از درد و رنج سوگواری تهیه کند و تاثیرات منفی آن بر زندگی خود را مورد بررسی قرار دهد.
*درک نوجوان از فرایند سوگواری و داغدیدگی به او کمک زیادی می کند. این فرایند معمولا در چند مرحله است:

۱- ضربه روانی و ناباوری: این دوره که گاهی ممکن است چند هفته طول بکشد و فرد باور نمی کند که مرگی اتفاق افتاد در حالتی از ابهام و گیجی به سر می برد.

۲- اشتغال ذهنی با خاطره فرد از دست رفته: این دوره حدودا ۶ ماه یا بیشتر طول می کشد و بازماندگان سعی می کنند واقعیت مرگ عزیز خود را بپذیرند. گاهی احساس می کنند، صدا یا تصویر او رامی بینند که به تدریج تخفیف می باید ولی گاهی ممکن است تا ماه ها حتی سالها طول بکشد. چون تخیل در سن نوجوانی  بیشتر است ، ممکن است این دوره در نوجوان طولانی شود.

۳- حل و فصل: در این دوره افراد فعالیت روزمره خود را از سر می گیرند و کماکان خاطره فرد از دست رفته آنها را ناراحت می کند ولی از شدت هیجانهای فرد کاسته می شود. بنابراین با دانستن فرایند سوگواری می توان به فرد کمک بیشتری کرد.

*افزایش صراحت بیان والدین در زمینه فقدان پیش آمده و بیان خاطرات زیبایی که با یکدیگر داشته اند. هر کدام از اعضا خانواده، درباره احساس خود درمورد فقدان پیش آمده صحبت کنند و با یکدیگر در فعالیتهای مختلف شرکت داشته باشند.

درنهایت با آموزش دادن به نوجوان درباره مرگ و پیامدهای آن از بار اندوه او کاسته می شود. انجام تشریفات بعد از مرگ و خداحافظی کردن با فرد از دست رفته می تواند به تخلیه هیجانی او کمک کند.

منبع : beytoote

468
منتشر شده در860 روز پیش
افراد وسواسی

ویژگی های افراد وسواسی

وسواس یک نوع بیماری می باشد که علائم و مشخصات خاص خود را دارد، شاید در اطراف شما افرادی که این ویژگی ها را داشته باشند وجود داشته باشند. این افراد از آینده هراس دارند و خیلی سخت به دیگران اعتماد می کنند، متاسفانه درمان این نوع بیماری سخت می باشد و به ندرت پیش می آید که فردی که به این بیماری دچار شده است بتواند خود را نجات دهد. دکتر امیدی در مورد این بیماری و علائم آن بیشتر به شما می گوید.

* مبتلایان به سختی به دیگران اعتماد می‌کنند

این روانشناسی بالینی اظهار داشت: مبتلایان به اختلاف شخصیت وسواسی از نظر هیجانی کنترل شده رفتار می‌کنند و به ظاهر افرادی خشک به نظر می‌رسند. این افراد معمولاً به سختی می‌توانند به دیگران اعتماد کنند و کارهای‌شان را خودشان انجام می‌دهند چرا که معتقدند انجام درست امور تنها توسط خود آنها انجام می‌شوند. وی افزود: این ویژگی سبب می‌شود تا معمولاً‌ امور را به زیردستان خود محول نکنند از طرفی مبتلایان به اختلال شخصیتی وسواسی ترجیح می‌دهند همواره ناظر باشند آنها مسئولیت پذیری افراطی داشته و انعطاف کمی به خرج می‌دهند.

*شخصیت‌هایی که از دور انداختن اشیا فرسوده ناتوانند
این متخصص حوزه بهداشت روان گفت:‌ مبتلایان به اختلال شخصیت وسواسی از دور انداختن اشیا فرسوده ناتوانند چرا که معتقدند هر چیزی به درد می‌خورد و روزی به کار می‌آید معمولاً برخی از مبتلایان کیسه‌های بزرگ حاوی قبض‌های حامل‌های انرژی را در خانه نگه می‌دارند همچنین آنها معمولاً خست به خرج داده و این موضوع می‌شود تا با کسی صمیمی نشوند تا بخواهند چیزی را به او بدهند.

* مبتلایان از آینده می‌ترسند
وی تصریح کرد: مبتلایان به اختلال شخصیت وسواسی در زندگی دنبال پیش‌بینی و کنترل امور هستند زیرا و مدام سعی می‌کنند اشیا و اموال را جمع‌آوری کنند چرا که آنها از آینده می‌ترسند و برای کنترل اوضاع این رفتارها را انجام دهند.

* درمان اختلال شخصیت وسواسی سخت است
این متخصص حوزه بهداشت روان با بیان اینکه مبتلایان به اختلالات شخصیت به ویژه اختلال شخصیت وسواسی دیگران را سر به هوا بی‌نظم می‌‌دانند نیازی به درمان خود نمی‌بینند.

* اختلال در عملکرد شغلی و خانوادگی نتیجه ابتلا به اختلال شخصیت وسواسی
وی گفت:مبتلایان به اختلال شخصیت وسواسی ممکن است دچار اختلال در عملکرد شغلی و خانوادگی شوند چرا که زندگی با این افراد بسیار سخت است هرچند ممکن است آنها به لحاظ اجتماعی تحصیلکرده باشند اما به دلیل غیر قابل انعطاف‌پذیری در سازگاری با محیط و اطرافیان دچار مشکل می‌شوند. آنها نظم و انضباط خاصی در ذهن خود دارند که اگر چیزی را خارج از ذهن خود ببینند دچار خشم می‌شوند و به همین دلیل سراغ درمان می‌روند.

* افسردگی و اضطراب در انتظار مبتلایان اختلال شخصیت رفتاری
وی افزود: علاوه بر خشم ممکن است مبتلایان دچار افسردگی و اضطراب شوند و این موضوع آنها را وادار به درمان می‌کند. در روان‌درمانی مبتلایان اختلال شخصیت وسواسی به آنها کمک می‌شود تا در دیدگاه‌شان انعطاف‌پذیری داشته باشند.

منبع : beytoote

707
منتشر شده در862 روز پیش

درس هایی که دیر یاد می گیریم

زندگی بالا و پایین زیادی دارد و مدام باید در تب و تاب بود تا ریتم زندگی از مسیر معمول خود خارج نشود و به اصطلاح آب در دلمان تکان نخورد. ولی با وجود این، گاهی سخت می گذرد و گاهی آسان و بی دغدغه، آنچنان که گذر عمر را هم متوجه نمی شویم. اما چقدر بد است که بعضی از درس ها را دیر یاد می گیریم و باید حسرت روزهای گذشته را بخوریم. کاش این درس ها کتاب می شد؛ کتاب زندگی.

۱/ قوانین متعددی برای یک پدر و مادر خوب بودن وجود دارد: باید صدایتان را از یک حدی بالاتر نبرید؛ از حرکت های ناگهانی بپرهیزید؛ تمام افکار مخرب را در ذخن خود نگه دارید و بروز ندهید؛ راهی را بیابید که از طریق آن در کنار فرزندان تان از زندگی لذت ببرید حتی اگر این کار ریسک پذیر باشد.

۲/ مراقب دوستان تان باشید زیرا زمانی فرا می رسد که بودن در کنار آنها دیگر برایتان سرگرمی محسوب نمی شود و دلیلی برای دوست داشتن پیدا نمی کنید جز این که دل به عادات روزمره و طولانی مدت ببندید.

۳/ ظرف بزرگی را کنار در ورودی قرار دهید و زمانی که از بیرون وارد منزل می شوید کلیدهای خودرو، کیف پول جیبی و عینک را داخل آن قرار داده و موبایل خود را نیز در آنجا بگذارید تا شارژ شود. صبح که قصد دارید از منزل خارج شوید نه تنها وقت اضافه ای برای پیدا کردن این وسایل صرف نمی کنید بلکه همه آنها در کنار هم و یکجا قرار دارند و به راحتی می توانید آنها را برداشته و از منزل خارج شوید بدون اینکه حتی یکی از آنها را جا بگذارید.

۴/ همیشه مهمان نواز باشید و با آغوش باز از غریبه ها استقبال کنید و مهربانی خود را به آنها عرضه کنید چرا که زمانی پیش می آید که شما نیز در جایی از این کره خاکی قرار می گیرید که دیگران این رفتار را به شما انعکاس داده و شما می توانید مهربانی آنها را دریافت کنید. بنابراین تا جایی که می توانید روح تان را گسترش دادید. این بخشش در ابعاد مالی نیز می تواند اتفاق بیفتد به این شکل که اگر توانایی مالی دارید به فقرا کمک کنید و مطمئن باشید که این انرژی مثبت زمانی به شما برمی گردد و آنها نیز در مواقع لزوم به شما کمک خواهند کرد.

 ۵/ برخی رازها سرانجام روزی برملا می شوند. همیشه افرادی هستند که علاقه مندند از رازهای شما سردر بیاورند و این کار را به هر نحوی شده انجام می دهند و گاه ممکن است آن راز را آنگونه که خود می خواهند کشف کنند نه آن طوری که واقعا وجود دارد بنابراین بهتر است خودتان دست به کار شده و زمینه کشف آن را فراهم کنید تا همان طوری که دوست دارید دیگران از رازتان خبردار شوند.

۶/ خودتان را خیلی آزاد ندهید. احساس ندامت روح آدمی را آزرده خاطر می کند. سعی کنید موقعی که لازم است عذرخواهی کرده و مشکل ایجاد شده را رفع کنید و در صدد جبران برآیید. همیشه سرتان را بالا بگیرید و به وجود خود افتخار کنید.

۷/ رویاپردازی خوب است اما به تنهایی نمی تواند به آنچه در ذهن می پرورانید دست پیدا کنید. برای رسیدن به آروزی خود باید قدم بردارید و تلاش کنید. با پیش رفتن، به مرور استعدادهایتان هم شکوفا می شود و همین امر باعث می شود خلاقیت بیشتری به کار گرفته و در رسیدن به هدف موفق تر عمل کنید.

۸/ هرگز با فردی که حس شوخ طبعی ندارد ازدواج نکنید. شما در طول زندگی به شرایطی نیاز دارید که کمی از زندگی روزمره فاصله گرفته و ساعاتی را خوش بگذرانید. علاوه بر این، در برهه هایی از زندگی به منتقدی آگاه و هوشمند در کنار خود نیاز دارید تا عیب های شما را دوستانه یه شما متذکر شود.

۹/ دوستان تان شما را دوست دارند ولی در این میان همیشه محدودیت هایی وجود دارد.آنها در سختی ها و مشکلات تکیه گاه و سنگ صبور خوبی برای شما به شمار می روند. اما به خاطر داشته باشید که ناراحتی ها به مرور شمان خسته کننده می شوند. زمانی که درد دل می کنید و مشکلات تان را برایشان بازگو می کنید، بسیار هوشمند و دقیق باشید و هر ۵ دقیقه یا بیشتر موضوع بحث را عوض کنید تا شنونده احساس خستگی نکند.

۱۰/ نسبت به کسانی که با شما مهربان نیستند، عطوفت و مهربانی به خرج دهید. گته حتی افراد در برابر خوبی های شما بد رفتاری و نامهربانی نشان می دهند ولی مقابله به مثل کردم اغلب واکنش معکوسی در بردارد. سعی کنید آنها را با خوبی و مهربانی خود شرمنده و از رفتارهای ناپسندشان خجالت زده کنید.

۱۱/ چاپلوسی، پشت پرده شایعه های مخرب است و به خاطر داشته باشید که این سکه خیلی زود رو می شود.

۱۲/ همیشه اعمال و رفتار آدمی عواقب و نتایجی به دنبال دارد و در واقع، هر یک از ما مسئول رفتارهای خود هستیم. حتی زمانی که رفتاری را انجام می دهیم که هدف اصلی ما نبوده، باز هم باید مسئولیت آن را بر دوش بکشیم و از زیر بار آن شانه خالی نکنیم. اشتباهات خود را بپذیرید و در صدد جبران آن برآیید.

۱۳/ افراد اغلب تصمیمات کاملا منطقی می گیرند که نتیجه آن خیلی هم منطقی از آب در نمی آید ولی از هر طرف که نگاه کنی، راه چاره دیگری برای آن پیدا نمی توان کرد و باید با ماحصل نه چندان دلخواه آن کنار آمد.

۱۴/ تراژیک ترین مسئله، درک و دریافت اشتباه از کمدی است. هر چه بزرگ تر می شوید، درمی یابید که چگونه باید با زندگی، شوخی وار کنار بیایید.

۱۵/ بهترین مرهم و درمان برای روزی که سرشار از مصیبت بوده،زود خوابیدن است که باعث می شود صبح سرحال و قبراق از خواب بیدار شوید و روز دوباره ای را آغاز کنید. اگر همین حالا این احساس را دارید، دست به کار شوید و هر چه زودتر کار را تعطیل کرده و ساعتی را استراحت کنید. به طور قطع احساس بهتری خواهید داشت.

618
منتشر شده در867 روز پیش

قل ها را متصل و منفصل بار بیاورید!

اگر می خواهید دوقلوهایتان همیشه کنار هم باشند، باید بیش از بچه های دیگر درباره رفتارهایتان با آنها دقت کنید. به این معنی که کاری کنید که از کودکی تا لحظه ای که از خانواده جدا شده و زندگی جدیدی را تشکیل می دهند، تفاوتی احساس نکرده و راه شان را درست پیدا کنند.

۱/ همرنگ هم باشند

پدر و مادرها دوست دارند دوقلوهایشان لباس همرنگ و هم شکل بپوشند تا زیبایی و خاص بودنشان بین بچه های دیگر مشخص تر شود. اما ناخواسته از یک رفتار روانشناسی مثبت پیروی می کنند. به این ترتیب که با این کار کودک شما در هر سنی که باشد با خواهر یا برادر دوقلوی خود تفاوتی احساس نکرده و نسبت به او حسادت نمی کند. این رفتار به ویژه در سن ۳ تا ۶ سالگی که سن حسادت کودکان به یکدیگر است، نکته مهمی است.

۲/ همسان بخرید

اگرچه معمولا والدین سعی می کنند برای بچه هایی که سن شان نزدیک به هم است، هدیه، لباس، کفش و … به طور همزمان بخرند تا بچه ها ناراحت نشوند؛ اما درباره دوقلوها این قضیه جدی تر است. برای خرید هر وسیله ای به ویژه زمانی که از نظر عقلی، بیشتر متوجه می شوند، دقت کنید همه وسایل آنها باید از هر نظر همسان باشد، به این ترتیب متوجه می شوند والدین به آنها توجه یکسان دارند.

۳/ احساسات شان را بشناسید

شباهت آنها به یکدیگر زیاد است. اخلاف و رفتار آنها هم شبیه به هم است اما هر کودک ویژگی های رفتاری-شخصیتی منحصر به فردی دارد. بنابراین به هر یک از این رفتارها دقیق باشید. برای مثال اگر از اینکه برای دقایقی با یکی از آنها درس می خوانید، دیگری شیطنت می کند، به او بگویید که حواس تان به او هم هست و پس از خواهر یا برادرش، نوبت اوست. با این صحبت ها سعی کنید حسادت نکردن و تحمل را به او یاد بدهید.

۴/ راه شان را پیدا کنند

دوقلوها به خاطر شباهتی که به هم دارند، ناخوداگاه از سنی به بعد همه رفتارهایشان را با هم مقایسه کرده و تلاش می کنند از هم پیشی بگیرند. گاهی این تلاش برای بهتر بودن به حسادت بین آنها تبدیل می شود، برای اینکه این حس، به جای حسادت به رقابت سالم و موفقیت تبدیل شود، سعی کنید از کودکی مهارت ها و نقاط قوت هر یک از آنها را بشناسید. به این ترتیب می توانید آنها را در مسیری که هر کدام موفق خواهند بود، هدایت کنید.

۵/ با ویژگی ها، مقایسه کنید

این رفتار یعنی مقایسه کردن کودکان در بین بسیاری از والدین به ویژه آنهایی که سن کودک شان به هم نزدیک بوده یا دوقلو هستند، دیده می شود. این مقایسه در صورتی خوب است که والدین روی نقاط مثبت آنها تاکید کرده و ویژگی های هر کدام از آنها را به خودشان بگویند تا بتوانند رشد و بالندگی خودشان را داشته باشند.

۶/ این جمله ها را به دوقلو ها نگویید

والدین و اطرافیان دوقلوها نباید این جمله ها را به کار ببرند، به این دلیل که هر کدام از این جمله ها می تواند ناخوداگاه حس منفی در آنها ایجاد کند:

او از تو بهتر است: این مقایسه باعث برانگیختگی حسادت دوقلوها به هم می شود.

او هم دردش می آید: به هیچ وجه به یکی از دوقلوها نگویید که اگر تو را تنبیه کنم، قل دیگرت هم اذیت شده و ناراحت می شود. این مساله در کودک احساس گناه ایجاد می کند.

کدام بزرگ تر هستید: گاهی والدین با اطرافیان برای اینکه مثلا حرفی زده و توجه شان را به کودکان نشان دهند، از جمله «کدام بزرگ تر هستید» استفاده می کنند، این جمله احساس تفاوت در دوقلوها ایجاد می کنند.

فکر یکدیگر را می خوانید: این حرف برای کودکان حس خاصی ایجاد کرده و آنها را خرافاتی می کند. علاوه بر اینکه وقتی بزرگ تر شدند، دائما نگران این هستند که دیگری فکرش را بخواند.

کدام به کدام هستید: تکرار این جمله که شما کدام به کدام هستید، جمله خوبی نیست برای اینکه کودکان احساس می کنند هر کدام هویت مستقل نداشته و همه به یک چشم به هر دوی آنها نگاه می کنند. این مساله اعتماد به نفس آنها را کاهش می دهد.

چه حسی دارید: نزدکیان معمولا با این پرسش می خواهند خاص بودن ارتباط آنها را گوشزد کنند، اما این مساله برای کودکان مفهومی ندارد. به این دلیل که آنها از کودکی به بودن در کنار هم عادت کرده اند. پس حس خاصی به هم ندارند. از سوی دیگر به آنها تلقین می شود که باید حتما حس خاصی به هم داشته باشند و اگر حس شان نسبت به هم کم یا زیاد شود، احساس گناه می کنند. این حس معمولا در بزرگ ترها بیشتر مشاهده می شود.

همیشه همراه هم هستید: این جمله که «شماها همیشه همراه هم هستید» کودکان را دچار این حس می کند که باید همیشه همراه هم بوده و بدون وجود هم، هویت ندارند. در حالی که رفتار والدین و اطرافیان باید به شکلی باشد که دوقلوها بدانند هر کدام شخصیت مستقل دارند.

555
منتشر شده در869 روز پیش

رازهای خانواده شاد – بخش دوم

 چند روز گذشته در مورد رازهای خانواده شاد – بخش اول با شما صحبت کردیم. در راستای همان موضوع به بیان دیگر رازهای خانواده شاد می پردازیم.

ورزش را در دستور کار قرار دهید

والدین همیشه بهترین الگوی رفتاری برای کودکان محسوب می شوند از این رو، وظیفه سنگینی به گردن دارند. در امر ورزش و فعالیت بدنی نیز این وظیفه همچنان پابرجاست و فرزندان والدین خود را الگوی خود قرار می دهند. بنابراین متخصصان توصیه می کنند آنها باید با ورزش کردن در طول روز یا هفته، الگوهای رفتاری و عادت های صحیحی را برای فرزندان خود ایجاد کنند.

در زمان های مشخص دور هم جمع شوید

توصیه می شود اعضای خانواده زمان مشخصی را برای دور هم بودن و جلسات خانوادگی در نظر بگیرند تا از این طریق بیشتر در کنار هم بوده و به رفتارهای خاص یکدیگر توجه بیشتر در کنار هم بوده و به رفتارهای خاص یکدیگر توجه بیشتری داشته باشند. ایجاد چنین فضای خانوادگی باعث تعامل بیشتر اعضای خانواده با یکدیگر و عمیق تر شدن عواطف بین فردی می شود.

در جمع های خانوادگی آینه یکدیگر باشید

تحقیقات حاکی از آن است افرادی که در جمع های خانوادگی بالاتر از دیگران می نشینند، پای خود را روی هم انداخته یا انگشتان دست را پشت گردن قلاب می کنند، نسبت به افرادی که در قسمت پایین تری نشسته اند و حالت تدافعی به خود گرفته اند، احساس برتری نسبت به سایرین در خود احساس می کنند.

چشم هایتان را نچرخانید

محققان هندوستانی طی سال ها، حالات مختلف چهره افراد، به هم فشردن بینی، بالا انداختن ابروها و جمع کردن لب ها را در طول نزاع های زن و شوهری مورد مطالعه قرار دادند. آنها در نهایت دریافتند که بین تمام حالات چهره، چرخاندن چشم ها از جمله حرکاتی است که تنش بین زن و شوهرها را بالا می برد.

مبلمان منزل را دایره ای بچینید

یکی از روان پزشکان انگلیسی در دهه ۱۹۵۰ متوجه شد که ارتباط چهره به چهره افراد و به نوعی نشستن رو به روی هم نسبت به کنار هم قرار گرفتن، تعامل بین فردی را تقویت کرده و افراد راحت تر می توانند با هم ارتباط برقرار کرده و گفتگو کنند. این قانون را می توان در فضای خانوادگی نیز اعمال کرد و مبلمان را به شکل دایره وار طوری قرار داد که اعضای خانواده هنگام نشستن، رو به روی هم قرار گیرند و چهره به چهره با هم ارتباط برقرار کنند.

از واژه «تو» استفاده نکنید

متخصصان توصیه می کنند که به جای کاربرد کلمه «تو» بهتر است از واژه «ما» استفاده کنید. به عنوان مثال، جمله «ما ارتباط بهتری خواهیم داشت» معنای بسیار متفاوتی نسبت به جمله «تو هرگز نقطه ضعف من را متذکر نشدی» دربردارد. کلمه «ما» به نوعی معنای اتحاد را منتقل می کند.

گفتگوهای جدی بین ۶ تا ۸ شب ممنوع

دو تن از روان پزشکان آمریکایی بر این باورند که ساعات بین ۶ تا ۸ شب پر استرس ترین ساعات روز محسوب می شود به طوری که والدین یک روز کاری پراسترس را پشت سر گذاشته و کاملا خسته اند و تقریبا زمانی است که اعضای خانواده بعد از فارغ شدن از کار، فرصت دور هم قرار گرفتن را پیدا می کنند. بهتر است جلسه ها و صحبت های خانوادگی بعد از این ساعت انجام شود تا آرامش نسبی بر افراد حاکم شده باشد.

گفت و گوها را به ۳ دقیقه محدود کنید

محققان بر این باورند که مهم ترین بخش یک گفتگو در ۳ دقیقه نخست نهفته است و بعد از آن، افراد تنها به شرح اتفاق می پردازند. بنابراین اصل مطلب را باید در این زمان خلاصه کرد تا علاوه بر این که بحث به درازا کشیده نشود، حوصله سایر اعضای خانواده نیز سر نرود و همه در کوتاه ترین زمان ممکن منظور ما را درک کرده باشند.

618
منتشر شده در870 روز پیش

رازهای خانواده شاد – بخش اول

بودن در کنار خانواده همیشه حس لذت بخشی را در پی دارد که در هیچ جمع دیگری نمی توان آن را تجربه کرد.لذت هم صحبت شدن با پدر و مادری که مهر و محبت خود را بی توقع و همیشه جاری نثار فرزندان خود می کنند و سر و کله زدن با خواهر و برادرها را نمی توان با هیچ چیز دنیا عوض کرد. اما گاه سایه سنگین سکوت جمع خانواده را دچار سکون کرده و از شادی آن می کاهد. ولی می توان با برخی راهکارهای ساده شادی و خنده را با دیگر به کانون خانواده هدیه کرد.

در تصمیم گیری ها کنار هم بنشینید

دانشمندان در مطالعات خود دریافته اند افراد زمانی که کنار هم می نشینند یا در یک گروه قرار می گیرند نسبت به زمانی که تنها هستند، حس مشارکت بیشتری داشته و در تصمیم گیری ها بهتر عمل می کنند. بنابراین آنها توصیه می کنند زمانی که در شرایط حساس قرار و نیاز به اتخاذ تصمیمات مهم برای خانواده داتشید، با همفکری و مشارکت با هم سعی کنید موانع موجود را حل کرده و راهکار مناسب را ارائه دهید.

نور محیط را کم کنید

 بررسی ها نشان می دهد که نور ملایم در محیط باعث ایجاد آرامش و امنیت در افراد می شود در نتیجه در گفتگوهای خانوادگی راحت تر و بهتر می توانند احساسات خود را در قالب کلام بروز دهند. از این رو، این آرامش به طرف مقابلتان نیز منتقل شده و کل خانواده می توانند این آرامش را تجربه کنند.

ارتباط نسل ها

تحقیقات نشان می دهند کودکانی که از موفقیت و شکست های اعضای خانواده در برهه های مختلف زندگی مطلع اند، انعطاف پذیرتر بوده و راحت می توانند اثرات منفی استرس را در وجود خود خنثی کنند. بنابراین متخصصان توصیه می کنند که افراد خانواده بهتر است تجربیات خود را در اختیار کودکان و افراد کم سن و سال قرار دهند تا آنها نیز بتوانند با توجه به تجربیات دیگران، از وقوع مجدد اتفاقات ناگوار جلوگیری کنند.

مادربزرگ و پدربزرگ ها را فراموش نکنید

مادربزرگ و پدربزرگ ها گوهران گران قیمتی هستند که وجودشان در کانون خانواده های انرژی بی حد و حصری به اعضای خانواده می دهد و می توانند در تربیت و نگهداری از فرزندان به اعضای خانواده کمک کنند. بررسی های مختلف حاکی از آن است مادرانی که در خانه از نعمت حضور مادربزرگ ها و پدربزرگ ها برخوردارند و در نگهداری از فرزندان خود می توانند روی کمک آنها حساب کنند، در طول روز کم تر دچار استرس شده و راحت تر می توانند روی کارهای روزمره تمرکز کنند.

کنار هم شام بخورید

موقع شام، تمام اعضای خانواده باید دور هم جمع شوند و برای تعامل بیشتر، گزارشی از اتفاقات مثبت و منفی روزانه را بازگو کنند. مطالعات گسترده نشان می دهد تعاملات صورت گرفته بین اعضای خانواده به ویژه میان پدر و مادر، به رشد عاطفی و همبستگی فرزندان با سایر افراد کمک می کنند.

ذهنیت یک سرباز را داشته باشید

در لحظاتی که نیازهای خانواده با نیازهای شما تناقض دارد، قدرت انتخاب می تواند به کمک شما بیاید. در واقع، شما می توانید خلاف یا هم جهت آنها، نیازهایتان را انتخاب کرده و هماهنگ کنید. به عبارتی، با این کار می توانید از این تناقص به عنوان یک فرصت استفاده کنید تا وفاداری خود را نسبت به خانواده نشان دهید.

نموداری از کارهای روزمره تهیه کنید

سه ستون روی کاغذ بکشید و آنها را به این ترتیب نام گذاری کنید: «کارهایی که باید انجام شوند»، «کارهای در حال انجام»، «کارهای انجام شده». زمانی که اعضای خانواده روی یکی از آنها مشغول کار می شوند، آن را از ستون اول به ستون دوم منتقل کنید و به همین ترتیب ادامه دهید. به این شکل، کارها با نظم و سرعت بیشتری پیگیری و انجام می شوند.

سخت گیری را کنار بگذارید

سخت گیری نسبت به کارها و روابط، اوضاع را بغرنج تر و پیچیده تر می کند. بررسی ها حاکی از آن است که افراد باید انعطاف پذیر بوده و با فناوری ها، راهکارها و قوانین جدید کنار بیایند تا فضای راحت تری بر خانواده حاکم شود.

640
منتشر شده در872 روز پیش

افسردگی و مشکلات آن

افسردگی یکی از بیماری هایی است که به مرور انسان را از پای در می آورد. هر کسی در یک برهه از زندگی خود ممکن است دچار افسردگی شود. برخی افراد می توانند خود را از این بیماری بیرون بکشند و برخی دیگر نیاز به مشاوران متخصص دارند. افراد افسرده معمولا سعی می کنند با افکار نادرست و غلط به این بیماری بیشتر دامن بزنند و خود را بیشتر ناامید تر می کنند و آرام آرام روح خود را به نابودی می کشانند.

در واقع وقتی نسبت به شرایط به وجود آمده در زندگی مان احساس بدی داریم و افسرده هستیم، مدام آرزو می کنیم کاش هر چه سریع تر از این وضع خلاص شویم و روحیه مان خوب شود. این موضوع بسیار طبیعی و از ویژگی های انسان است، چرا که او دوست دارد هیچ موضوعی روزگارش را تیره و تار نکند، اما متاسفانه این تفکر و این گونه تلاش مان برای رهایی از اندوه، ممکن است نتیجه ای کاملاعکس بدهد و ما را به وادی افسردگی عمیق تری بکشاند. مقاومت در برابر این شرایط موجب می شود بیش از هر لحظه دیگر روی مشکل خود متمرکز شویم و احساس مان بدتر شود، زیرا فکر کردن به وضع موجود لحظه ای رهایمان نمی کند و ما را آسوده نمی گذارد. حقیقت این است که هرگز نمی توان روی همه چیز تسلط داشت و آن را کنترل کرد. بویژه اگر موضوعی بشدت آزارمان داده باشد، وقتی سعی کنیم به زور خود را از افسردگی برهانیم بیشتر مضطرب شده، گرفتار احساسات بد و ناخواسته دیگری نیز می شویم. بنابراین گاهی اوقات بهترین روش این است که دست از کنترل اوضاع بردارید و مقاومت نکنید. تنها باید بپذیرید که مشکلات و ناراحتی های معمول زندگی زودگذر هستند و طی زمان برطرف می شوند و آن گاه رهایی از افسردگی آسان تر می شود.

بیزاری از احساس بد
در لحظات افسردگی معمولاافکاری مانند: «دارم دیوانه می شوم»، «این وضع هیچ وقت تمامی ندارد.»، «چرا نمی توانم مثل بقیه از زندگی لذت ببرم.» و «من خیلی بدبخت هستم» به سراغ مان می آید. ذهن مان شروع به افزودن احساسات منفی جدیدتری به احساسات بد قبلی می کند و بتدریج ترس از گرفتار ماندن در این افسردگی اوضاع را وخیم تر می کند. در واقع این ذهن فرد افسرده است که همه چیز را برایش مشکل و غیرقابل تحمل تر می کند. می توانید با یک آزمایش کوچک پی به صحت این موضوع ببرید. هر وقت موضوعی شما را ناراحت کرد، به آن بدون هیچ نوع دغدغه فکری نگاه کنید و هرگز آن را ارزیابی نکنید و اجازه دهید زمان آن را حل کند، سپس متوجه می شوید که آن موضوع ناراحت کننده چقدر راحت از کنارتان می گذرد و هرگز شما را به افسردگی نمی کشاند. با این روش دیگر بی جهت ذهن تان دچار آشوب و دلواپسی نمی شود. در حقیقت وقتی موضوعی بد با فرآیندهای ذهنی حمایت نشود بسرعت ضعیف می شود و دیگر توان افسرده کردن شما را ندارد. بنابراین با افکار منفی، موضوع ناراحت کننده را تغذیه و نیرومند نکنید تا زودتر به آرامش برسید.

مقایسه نکنید
«حیف، وقتی افسرده نبودم، همه چیز چقدر خوب بود.»، «چه روزهای خوبی داشتم و اکنون چقدر بدبخت هستم. چرا نمی توانم به گذشته برگردم؟» بیشتر مردم هنگام غم و اندوه به این چیزها بسیار فکر می کنند، اما متوجه نیستند که این افکار نه تنها چیزی را تغییر نمی دهد بلکه بیشتر صدمه می زند و حال فرد را بدتر می کند. اگر می خواهید از شر افسردگی خلاص شوید دست از مقایسه زمان فعلی تان با روزهای خوش گذشته بردارید. فراموش کنید که در گذشته چه داشته و اکنون چه چیزی را از دست داده اید. آنچه پیش آمده، پیش آمده است. به جای فکر کردن به گذشته به زمان حالتان بیندیشید. این که اکنون چه دارید و چگونه می توانید با امکانات فعلی تان بحران را از سر بگذرانید مهم است. به این ترتیب قدرت تحمل تان را بالاببرید.

طرح سوال های بی فایده، ممنوع
بسیاری از مردم هنگام افسردگی از خودشان سوال های بی فایده می کنند. مانند: «چه وقت این شرایط بد تمام می شود؟»، «چرا من باید اینقدر گرفتار باشم؟» و «چه کار کردم که مستحق این شرایط هستم؟» معمولاپاسخ این نوع سوال ها تنها به فرد کمک می کند منبع تیری را که به قلبش فرورفته، پیدا کند و کاری بهتر از این صورت نمی دهد و البته در روزهای افسردگی دانستن این که بلااز کجا بر سرتان نازل شده، اصلااهمیتی ندارد. چیزی که اکنون مهم است این ​​که آن تیر را چگونه از قلب تان بیرون آورید. سوال هایی مانند «چرا من؟» وضع تان را بدتر می کند و مدام در مورد موضوعی که پیش تر اتفاق افتاده احساس بدتان را تازه نگه می دارد. روی کارهایی که در رهایی از افسردگی موثر است متمرکز شوید و با این سوال های بیهوده خود را عذاب ندهید.

ترس را کنار بگذارید
گاهی اوقات از موضوعات مختلف می ترسیم و اصلاهم عجیب نیست، زیرا طبیعت انسان به گونه ای است که در برابر مواردی که آنها را تهدید می داند، بترسد تا بتواند واکنش مناسب جنگ یا گریز از خود بروز دهد، اما متاسفانه افرادی که گرفتار افسردگی هستند، از بی اهمیت ترین موارد هم مثل حرف زدن با مردم دچار ترس می شوند. این نوع وحشت نیز افسردگی شان را شدیدتر می کند. باید بیاموزید که ترس های ما همیشه برخاسته از تهدید های واقعی نیست و گاهی اوقات مغلطه ای بسیار ساده است. در واقع ترس های غیرواقعی مانند زنگ خطر آتش است که درست کار نمی کند و همیشه بی موقع فعال می شود و باید فهمید هر بار که صدایش در می آید به معنای وجود آتش نیست. بنابراین بیاموزید به تمام هشدارهای درونی تان توجه نکنید و بگذارید هر قدر می خواهد زنگ بزند. حتی برای خاموش کردن آن تلاش​ نکنید، فقط صدایش را نادیده بگیرید. به عبارتی با جدی نگرفتن ترس های بی مورد، شانس رهایی از افسردگی تان را افزایش می دهید.

احساس شرمندگی را کنار بگذارید
معمولاافرادی که دچار افسردگی هستند احساس شرمندگی و خجالت وجودشان را پر می کند. آنها احساس می کنند وجودشان پر از عیب و ایراد است که گرفتار چنین شرایطی شده اند و دائم خود را سرزنش می کنند. این بی رحمی با خود موجب فرورفتن به افسردگی عمیق تری می شود. بنابراین سعی کنید هرگز خود را سرزنش نکنید و از خودتان خجالت نکشید، حتی اگر مقصر واقعی خودتان بودید. شما در هر حال برای رهایی از دام افسردگی به آرامش نیاز دارید.

اگر توانستید به موارد گفته شده بخوبی توجه کنید، اکنون آنقدر آرام شده اید که بتوانید به این موضوع که علت افسردگی تان چیست، بیندیشید. متاسفانه بیشتر خطایی که افراد مبتلابه افسردگی نشان می دهند این است که سعی نمی کنند دلیل افسردگی شان را شناسایی کنند و خود را همان طور درمانده رها می کنند. گاهی اوقات تنها یک احساس غیرواقعی نسبت به موضوعی شما را دچار افسردگی کرده است که با شناختن آن می توانید دوباره شادی را به خود برگردانید. فراموش نکنید بیشتر مواقع این خود ما هستیم که وجودمان را با تفکرهای نادرست غرق در اندوه می کنیم. عکس این موضوع نیز می تواند رخ دهد و می توانید شادی را از اعماق وجودتان بیابید و به خودتان کمک کنید. اگر دلایل افسردگی تان کاملاواقعی و اساسی است، به عزیزان تان اجازه دهید شما را کمک کنند یا از کمک مشاوران متخصص استفاده کنید. فراموش نکنید که باید هرچه سریع تر از دنیای افسردگی بیرون بیایید. باید دوباره یادآوری کرد که قرار گرفتن در حالت افسردگی می تواند ریشه هایی کاملاطبیعی داشته باشد، مانند زمانی که فرد از چیزی می ترسد و می خواهد فرار کند ​ یا تصور می کند همه چیز علیه اوست و خودش را بی پناه می بیند و از این دست موارد. تنها کاری که باید کرد توجه نکردن به این افکار منفی و شوم است و در عوض روی کارهایی که می تواند ما را از افسردگی برهاند باید متمرکز شد.

منبع : beytoote

558
منتشر شده در877 روز پیش
صفحه 12 از 12« بعدی...89101112
تبلیغات
پرشین طب

آخرین ویدئوهای پزشکی