روانشناسی کودکان - صفحه 5 از 7 - پرشین طب

فروش فایل فروشگاه شاپ می نو
امار سایت
  • افراد آنلاین : 10
  • ورودی گوگل : 63
  • تعداد کل مطالب : 4525
  • بازدید امروز : 7518
  • بازدید دیروز : 9962
  • بازدید این هفته : 49277
  • بازدید این ماه : 237469
  • بازدید کل : 5571547
مقایسه نکنید

فرزندتان را با کودکان دیگر مقایسه نکنید

گاهی برای والدین پیش می آید که بین خواهر و برادر مقایسه هایی انجام می دهند ، باید بگوییم که این کار کاملا اشتباه می باشد ، شما علاوه بر این کار نباید بین فرزندان خود و فرزندان دیگران مقایسه کنید. این کار باعث می شود تا اعتماد به نفس کودک شما به شدت خدشه دار شود و باعث می شود تا کودک شما احساس حقارت و کوچکی کند. در این نوشته سعی شده است تا به دلایل مهمی اشاره کنیم که نشان می دهد نباید فرزندتان را با کودکان دیگر مقایسه کنید.

برای اینکه فرزندانتان را با کودکان دیگر مقایسه نکنید، دلایل زیادی وجود دارد. این مقایسه چه با خواهر و برادرهای او باشد و چه با بچه یکی از آشنایان، قرار دادن فرزندتان در معرض اینگونه مقایسات، اعتمادبه‌نفس آنها را به شدت خدشه‌دار کرده و باعث می‌شود احساس حقارت کنند. باوجود این، بسیاری از والدین وقتی می‌بینند فرزندشان به خوبی بچه‌های دیگر نیست، دست به این مقایسه‌ها می‌زنند. در زیر به دلایل مهمی اشاره می‌کنیم که به شما نشان می‌دهد چرا نباید فرزندتان را با دیگران مقایسه کنید.

۱. بر اعتمادبه‌نفس آنها اثر می‌گذارد. یکی از مهمترین دلایلی که نباید فرزندتان را با بچه‌های دیگر مقایسه کنید این است که بر اعتمادبه‌نفس آنها اثر منفی خواهد گذاشت. آیا دوست دارید خودتان را مدام با دیگران مقایسه کنند؟ بیشتر مشکلات مربوط به ضعف اعتمادبه‌نفس در کودکی ریشه دارد، بنابراین کاری نکنید که آنها احساس کنند از دیگران پایین‌تر هستند.

۲. هر کودکی متفاوت است. هر کودک یک فرد خاص است و استعدادها و توانایی‌های خاص خودش را دارد. چه اهمیتی دارد که یک کودک در موسیقی استعداد دارد و دیگری ندارد؟ آن کودک ممکن است در ورزش استعدادی فوق‌العاده داشته باشد یا عاشق کتاب خواندن باشد. هیچکدام از این استعدادها بهتر از دیگری نیست، همانطور که هیچ بچه‌ای از بچه‌ای دیگر برتر نیست. به هیچ عنوان نباید طوری رفتار کنید که احساس کنند باید سعی کنند شبیه دیگران باشند.

۳. خشم. مقایسات مستقیم باعث عصبانی شدن بچه‌ها می‌شود. وقتی برایشان مشخص می‌شود که به اندازه کافی خوب نیستند، نه تنها حس تلخی و ناراحتی نسبت به شما پیدا می‌کنند بلکه نسبت به آن خواهر و برادر و یا دوست هم همین حس ناراحتی و عصبانیت در آنها ایجاد می‌شود. آیا واقعاً می‌خواهید بین بچه‌هایتان خصومت ایجاد کنید؟ مطمئناً نه. پس از مقایسه کردن آنها با همدیگر خودداری کنید، حتی اگر تصور کنید متوجه آن نمی‌شوند، چون ممکن است کسی به اطلاع آنها برساند.

۴. در آنها ماندگار میشود. شاید تعجب کنید وقتی بفهمید که خاطرات این مقایسات تا چه مدت می‌تواند در ذهن فرزندتان بماند. مدت زمانی طولانی بعد از آخرین باری که به خاطر می‌آورید به فرزندتان گفته باشید، «چرا تو نمی‌تونی مثل برادرت باشی؟»، فرزندتان به خاطر خواهد داشت که چقدر احساس حقارت کرده است. این پیام خیلی زود در آنها ماندگار میشود، حتی اگر واقعاً در آن لحظه منظور خاصی نداشته باشید.

۵. پیش‌گویی کامبخش. این هم خطراتی دارد. فرزندتان به مرور زمان این پیام را که به اندازه کافی خوب نیستند جذب کرده و کم‌کم آن را باور می‌کنند. اگر قرار نیست موفق شوید اصلاً چرا باید چیزی را امتحان کنید؟ و این دقیقاً همان اتفاقی است که می‌افتد. با این روش فرزندتان را فقط برای شکست آماده می‌کنید.

۶. با سرعت خودشان رشد می‌کنند. دوران کودکی مسابقه‌ای برای اول شدن نیست. بچه‌ها با سرعت خودشان رشد می‌کنند. اما بیشتر اوقات والدین وقتی می‌بینند که فرزندشان در همان سن فرزند دوستشان راه می‌افتد یا به زبان می‌افتد، نگران می‌شوند. هیچ برنامه زمانی برای رشد کودکان وجود ندارد، به همین دلیل هیچ جای نگرانی نیست. مطمئن باشید که به زمان خودشان رشد خواهند کرد.

۷. خودخواهی. برعکس این مقایسات هم همینطور است. عاقلانه است که فرزندتان را به طریق مثبت هم با دیگران مقایسه نکنید. دوست دارید فرزندتان طوری بزرگ شود که تصور کند از بقیه آدمها برتر است؟ تحسین کردن بچه‌ها کار خوبی است اما باید مراقب باشید که به طور مداوم به آنها نگویید که از بقیه بچه‌ها بهتر و بالاتر هستند. اگر بخواهید آنها را خودخواه و متکبر بار بیاورید هیچ لطفی در حقشان نکرده‌اید.

مقایسه کردن فرزندتان با دیگران تصویری منفی از خودشان به آنها می‌دهد.

پدر یا مادر بودن یک مسابقه نیست و لازم نیست به بقیه والدین نشان دهید که فرزندتان چقدر بهتر از بقیه است یا نگران باشید که بقیه بچه‌ها بهتر از بچه شما هستند. فقط باید با محبت آنها را تشویق کنید که خودشان را باور داشته باشند و کمکشان کنید که توانایی‌های خودشان را کشف کنند.

شما چطور؟ آیا والدینتان در کودکی شما را با کودکان دیگر مقایسه می‌کرده‌اند؟ اگر اینطور است، فکر می‌کنید این مقایسه‌ها چه تاثیری بر شخصیت شما داشته است؟

منبع : mardoman.net

763
منتشر شده در984 روز پیش
دوست خیالی

آیا کودک شما هم دوست خیالی دارد؟ پس بخوانید!

آیا بچه های شما هم با خود حرف می زنند یا اینکه گمان می کنند دوست هایی در کنارشان وجود دارد و با آنها به بازی می پردازند؟ اینگونه کودکان در ذهن خود چند دوست خیالی را ترتیب می دهند و با آنها زندگی می کنند . البته با افزایش سن این دوستی ها کم می شود و اصولا جای نگرانی خاصی نیست اما مادران و پدران باید طریقه برخورد با کودک خود را در اینگونه شرایط بدانند تا دچار اشتباهات مهلکی نشوند.

بيشتر والدين به خيال‌بافي‌هاي فرزند خود واقف هستند و آن را به ‌عنوان بخشي از زندگي او پذيرفته‌اند. اما پذيرش يك دوست خيالي و نامرئي كار چندان آساني نيست؛ به ويژه آن كه فرزندتان با تمام قوا از آن موجود خيالي كه گاهي اوقات با اسامي ‌عجيب و غريب نيز ناميده مي‌‌شود، دفاع كرده و دوست دارد كه شما نيز او را يكي از افراد خانواده بدانيد و باور داشته باشيد.

نگران نباشيد! تحقيقات نشان داده است كه كودكان از ۲۰ ماهگي به بعد توانايي اين را دارند كه افكار و احساسات خود را به يكي از وسايل يا اسباب‌بازي‌هاي خود نسبت دهند و پس از اين مرحله معمولا دوست خيالي قدم به زندگي فرزند شما خواهد گذاشت. اين دوست خيالي از سن دو تا سه سالگي وارد عرصه زندگي شده و گاهي تا سنين دبستان نيز باقي مي‌‌ماند، به‌ گونه‌‌اي كه تقريباً ۷۵ درصد بچه‌ها تا سن هفت سالگي ارتباط با دوست خيالي را تجربه كرده‌اند. البته هر چه سن كودك بيشتر مي‌شود، شدت اين دوستي‌ها كمتر خواهد شد و به همين دليل بيشترين و عميق‌ترين دوستي بچه‌‌ها با دوستان خيالي را در سنين حدود سه سالگي مي‌بينيم. اين موضوع در روند رشد كودك طبيعي است و كودكاني كه داراي دوست خيالي هستند معمولاً خلاق‌تر هستند.

البته برخي والدين نگران اين قضيه هستند كه ارتباط بيش از حد با اين دوست خيالي به روابط اجتماعي كودك لطمه بزند و او توانايي برقراري ارتباط با همسن و سالان خود را از دست بدهد، اما جاي نگراني نيست. جالب است بدانيد كه اين كودكان اغلب سازگارتر و اجتماعي‌تر از كودكاني مي‌‌شوند كه دوست خيالي ندارند. با گسترش روند تك فرزندي در خانواده‌‌ها، بد نيست والدين بدانند كه كودكان تنها يا فرزندان اول خانواده معمولاً بيشتر از بقيه بچه‌ها، درگير ارتباط با دوست نامرئي خود هستند و گاهي نيز تا بزرگسالي همراه او زندگي مي‌كنند البته با گسترش روابط اجتماعي و جمع‌هاي دوستان، حضور دوست خيالي كم‌رنگ‌تر و گاهي حتي محو مي‌‌شود.

بسياري از والدين از حضور اين موجود خيالي در زندگي فرزند خود وحشت دارند و سعي مي‌‌كنند با بي‌توجهي يا انكار اين دوست، آن را از صحنه زندگي فرزند خود حذف كنند. آنها مي‌ترسند كه اين مسئله سبب گوشه‌گيري و انزواي بيش از حد فرزندشان شود، اما در حقيقت اين طور نيست.

از زماني كه كودك توانايي درك و استدلال و استنتاج را پيدا مي‌كند، دوست دارد كه تجربيات و آرزوهاي خود را از زبان فردي ديگر نيز بيان كند و نكته جالب اين است كه پرسش‌كننده و پاسخ‌دهنده يك نفر خواهد بود؛ فرزند شما. اين مسئله سبب مي‌‌شود كه او مشكلاتي را به‌ عنوان مشكلات اين دوست خيالي مطرح كند و با استدلال و استنتاج خود، پاسخي نيز براي حل اين معما بدهد كه البته اغلب اين واكنش‌ها برگرفته از رفتار و كردارهاي پدر و مادر است.

اگر شما نگاهي تيزبينانه به روابط فرزندتان و دوست نامرئي‌اش داشته باشيد، در واقع بازتابي از برخوردها و رفتارهاي خود را در او مي‌بينيد و اگر حرف يا حركتي، سبب ناراحتي شما مي‌شود، بهتر است به جاي تنبيه يا توبيخ كودك، به اصلاح آن رفتار در خود بپردازيد.

با بزرگ‌‌تر شدن كودك و ورود به مرحله پيش دبستان، كودكان سعي در مخفي كردن اين دوست خيالي دارند به ‌خصوص اگر با واكنشهاي منفي يا مسخره ‌آميز شما نيز در اين رابطه رو به ‌رو شده باشند، اما اين دوستان همچنان در زندگي فرزندتان حضوري فعال دارند. در اين مرحله دقت كنيد كه حضور اين دوست مانعي براي دوست‌يابي‌هاي واقعي وي نشود؛ هر چند كه در اكثر بچه‌ ها اين اتفاق نمي‌افتد و به‌ راحتي دوستاني پيدا مي‌كنند. با افزايش مسئوليت‌ها و وظايف تحصيلي و گسترش روابط دوستانه، كم‌كم حضور اين دوست خيالي كم‌رنگ‌‌تر مي‌شود و تنها هنگام تنهايي‌هاي كودك به سراغش خواهد آمد. البته گاهي تشديد روابط با اين موجود نامرئي به دليل سرخوردگي و عصبانيتهاي ناشي از حوادث روزمره يا مهم، از قبيل تولد فرزندي جديد در خانواده، دعواهاي مكرر پدر و مادر، جا به ‌جايي مدرسه و… است كه شما بايد آگاهانه به كنترل و حل اين مشكلات بپردازيد تا دوباره شرايط به حالت عادي برگردد.

یکی از کارهای موثر در پيشرفت ذهني و اجتماعي كودكان اين است كه آنها دنيا را از ديدگاه هايي متفاوت از ديدگاه خود ببینند و داشتن دوستهاي خيالي كمك موثري به اين امر مي‌كند. در حقيقت دوستان خيالي ابزار مناسبي براي آموزش مسائل به‌ طور غير ‌مستقيم به كودك هستند. شما به‌ عنوان والدين كودك در قبال اين مسئله وظيفه سنگين و خطيري داريد؛ از اين رو برخوردهاي نامناسب با اين قضيه مي‌‌تواند اثرات سوئي تا آخر عمر بر روند رشد عقلي و اجتماعي كودك بگذارد.

چند نكته كه والدين بايد در برخورد با اين موجودات نامريي رعايت كنند، عبارتند از:

كودك را از داشتن دوست خيالي منع نكنيد. بدترين كار ممكن اين است كه او را به خاطر اين دوست تنبيه كنيد. با اين كار، فضاي بي ‌اعتمادي و ناامني را در رابطه خود و فرزندتان پايه‌گذاري مي‌كنيد كه اثرات سوء آن را در دوران نوجواني او خواهيد ديد.

دوست خيالي كودك را مسخره نكنيد و اجازه ندهيد كه ديگران نيز اين كار را انجام دهند. هيچ دليلي وجود ندارد كه كودك را به دليل صحبت با كسي كه وجود ندارد مسخره كنيد. به روابط دوستانه او با اين مهمان نامرئي احترام بگذاريد.

به كودك نگوييد كه ديگر بزرگ شده و نبايد با دوستان خيالي خود حرف بزند. اين موضوع اثرات روحي بدي روي او مي‌گذارد؛ درست مانند اينكه از امروز به شما بگويند حق نداريد مادر خود را ببينيد!

از طريق فرزند خود، با دوست خيالي ارتباط برقرار كنيد. نترسيد، كسي شما را ديوانه نمي‌‌داند؛ البته لزومي‌ ندارد كه بيش از حد در بازي غرق شويد. منطقي باشيد و هيجانات خود را كنترل كنيد. شما فقط يك بازيكن هستيد و گرداننده اصلي بازي فرزندتان است.

در رابطه با اين دوست خيالي با فرزند خود صحبت كنيد و اگر دوست نداشت حرف زيادي بزند، به او احترام بگذاريد و او را تحت فشار قرار ندهيد. به حضور اين دوست در خانه خوشامد بگوييد و سوالاتي در مورد زندگي او و تعداد خواهر و برادرها و… از فرزندتان بپرسيد. اين كار باعث مي‌‌شود كودك، شما را نيز در گستره دوستان خود و اين مهمانان نامرئي قرار دهد.

اگر كودك كارهاي نادرست و اشتباهات خود را به گردن دوستش انداخت، نگران نشويد و با او برخورد نكنيد. از طريق برخورد با همين دوست خيالي، پيام خود را به فرزندتان برسانيد؛ مثلاً بگوييد « من واقعاً از دست فلاني عصباني هستم. مطمئنم اگر مامانش هم اينجا بود عصباني مي‌‌شد. اين بار دومي‌ است كه بي اجازه به وسايل بابا دست مي‌‌زند يا اسباب‌بازي‌هايش را جمع نمي‌كند.

منبع : pezeshketo.com

607
منتشر شده در993 روز پیش
افزایش اعتماد به نفس دختران

افزایش اعتماد به نفس دختران با این نکات مهم!

باید بگوییم که دختران نسبت به پسران از بدو تولد دارای اعتماد به نفس بالاتری هستند. دختران زمانی که در سنین مدرسه قرار می گیرند به دلیل فشارهای اجتماعی ، انتظارات بیشتر از آنها و … باعث می شود تا از اعتماد به نفس آنها کاسته شود و به تدریج روحیه آنها کم شود. در این نوشته می خواهیم در مورد نکاتی صحبت کنیم که با عمل کردن به آنها می توانید اعتماد به نفس خود را افزایش دهید. دختران به این ۱۰ گفته شده توجه کنند. 

۱/ تشویق به ابراز وجود:
به دختر خود بیاموزید که نیازهای خود را به بزرگسالان بیان کنند و در صحبت با همسالان خود جایگاه خود را حفظ کند. اگر بچه ی دیگری نسبت به او بدرفتاری کرد، تشویقش کنید که در این موارد بگوید: از این طرز صحبت کردن تو خوشم نمی آید.

۲/ در تعریف و تمجیدهای خود خاص باشید:
زمانیکه به دختر خود می گویید که چقدر او باهوش است، اگر از یک مثال مشخص تر استفاده کنید، گفته شما برای او پرمعناتر می شود. به او بگویید: (تو واقعا ذهن خوبی داری) .
۳/ تعریف و تمجید خود را با واقعیت منطبق کنید:
یک دختر بچه سوم دبستانی می داند که او بهترین هنرمند یا موسیقیدان در دنیا نیست اما درک می کند که شما متوجه پیشرفتهای او در طول یک ماه شده اید و از آن استقبال می کند.

۴/ به او کمک کنید تا بفهمد که چرا بعضی از اوقات کنار گذاشته می شود:
برای دختر خود توضیح دهید که اگر او به هر جشن تولد، مهمانی یا انجام یک بازی دعوت نشود، این به معنای  توهین به او نیست. زمانیکه بچه های دیگر می گویند: من با تو دوست نیستم، برای دختر خود توضیح دهید که آن بچه هنگام زدن این حرف در شرایط روحی مناسب نبوده است.

۵/ تشویق صلاحیت و کفایت:
در کمک کردن به او برای انجام تکالیف یا وظایفش عجله نکنید. اگر او برای انجام دادن آنها از شما کمک بخواهد، از او بخواهید تا ابتدا خودش دقایق بیشتری برای انجام آنها تلاش کند.

۶/ او را تشویق کنید تا چنانچه تمایل دارد ورزش کند:
گزینه های ورزشی زیادی برای دخترها نسبت به قبل وجود دارد. اگر او تمایل دارد ژیمناستیک انجام دهد یا فوتبال بازی کند، به او این فرصت را بدهید و توانایی او در این کار را بسنجید. شما نباید در انتخاب ورزش تصمیم گیرنده باشید او خودش می تواند آنچه را که دوست دارد تشخیص داده و انتخاب کند.

۷/ در خصوص نقاط ضعف یا قوت او پیش داوری نکنید:
فرزند دختر داشتن به این معنا نیست که او با کارهای کوچک و جزئی دست و پنجه نرم خواهد کرد و تمایلی به رفتن به ماهیگیری از خود نشان نخواهد داد یا فعالیتهای ورزشی سبک را انجام می دهد. به دنبال نشانه ها و توانایی ها در او باشید و با شناختن آنها نقاط قوت او را پرورش داده و ضعفهای او را برطرف کنید.

۸/ تشویق به تصور بدنی سالم:
هنگامیکه او ناگزیر می پرسد: ( آیا من زیبا هستم؟) با اشتیاق تمام به او بگویید بله. هنگامیکه شما از ظاهر او تعریف می کنید، عملکردهای او را نیز پررنگ کنید: امروز توی ژیمناستیک فوق العاده بودی یا چشمهای تو روی سکو می درخشید.

این جملات برای دخترهای بزرگتر هم مفید خواهد بود آنها از اینکه بشنوند مدلهایی که در مجله ها هستند دختر یا زنان واقعی به نظر نمی رسند و این هنر عکاس و طراح است که آنها را از آنچه در حقیقت هستند، لاغر تر و زیباتر به تصویر کشیده است. شده اند.

۹/ او را برای تبعیض جنسی آماده کنید:
حتی امروزه، بعضی از مردم تصور می کنند که دخترها نمی توانند بعضی از کارهایی را که پسرها انجام می دهند، انجام دهند. اگر متوجه شدید دختر شما در حال تماشای فیلم یا نمایشی است که در آن دخترها در پس زمینه ایستاده اند و پسرها وسط هستند، به آن اشاره کنید و به او بگویید که تمام چیزهایی که در دنیای واقعی وجود دارد متفاوت است.

۱۰/ به نقش مدلهای مثبت زنانه اشاره کنید:
از هر فرصتی در هنگام تماشای اخبار یا خواندن روزنامه استفاده کنید و به دختر خود نشان دهید که زنان کارهای زیادی می توانند انجام دهند. زنان هم می توانند سناتور، دکتر، گوینده اخبار ورزشی  و ورزشکار باشند.
برای آنها کتابهایی را بخوانید که شخصیت زن آنها قوی و باهوش است. این کتابها را می توانید از کتابخانه ها و کتابفروشی ها تهیه کنید و از کتابدار برای پیدا کردن آنها کمک بگیرید.

منبع : ninisite.com

778
منتشر شده در996 روز پیش
لکنت زبان

چرا کودک دچار لکنت زبان می شود؟

می دانیم که وقتی کودک متولد می شود دارای لکنت زبان نمی باشد ، لکنت زبان یک اختلال می باشد که عامل آن ژن های مختلفی می باشد که در گفتار دخیل هستند. کودک با یک استعداد طبیعی این اختلال را در طول زندگی خود دریافت می کند. در جدیدترین تحقیقاتی که انجام شده است ، یک متخصص آسیب شناسی گفتاری اذعان داشته است که قسمتی از لکنت زبان می تواند ارثی باشد ، می خواهیم در این نوشته در مورد اختلال لکنت زبان صحبت کنیم.

البته این یافته‌ها به این معنا نیست که همه افراد دارای این ژن به لکنت زبان مبتلا می‌شوند. چون در بیشتر مواردی که فرد دارای استعداد طبیعی است یک عامل ایجاد کننده مانند شوک روانی مانند جدایی، مرگ و…، بیماری مانند صرع و… و یا اختلال عملکردی باید وجود داشته باشد. لکنت زبان یک اختلال چند عاملی است. حدود ۸۰ درصد از موارد را مغز به تنهایی اصلاح می‌کند و تا قبل از دوران بلوغ این مشکل از بین می‌رود. اما در ۲۰ درصد از موارد، مشکل ادامه می‌یابد.

توانبخشی توسط متخصص گفتاردرمانی
خوشبختانه، برای لکنت زبان درمان وجود دارد. معمولا تکنیک‌های توانبخشی راحت و قابل اجرا توسط متخصص گفتاردرمانی به عنوان اولین چاره مطرح می‌شود. آن ها با درمان شناختی رفتاری که برای فرد در نظر می گیرند، به او کمک می‌کنند تا با استرس و ناراحتی‌هایی که گاهی اوقات با این مشکل همراه است، کنار بیایید. اما وقتی اختلال گفتاری با اختلال کمبود دقت و هماهنگی و حتی تیک همراه است فرد می‌تواند تحت نظر پزشک قرار گیرد.

چند توصیه

اگر فرزند شما مشکل لکنت زبان دارد برای کمک به بیان او به توصیه های زیر توجه کنید:

– به سختی صحبت کردن گاهی باعث عصبی شدن کودک می‌شود، در این زمان با نوازش بازوان و شانه‌هایش او را آرام کنید. این رابطه، او را بهتر آرام خواهد کرد تا این که دستوری بگوید: «استراحت کن، آرام باش»

– سعی کنید وقتی با شما حرف می‌زند به صحبت‌های او گوش دهید، یک گوش دادن صددرصد. یعنی در آن زمان هیچ کار دیگری انجام ندهید و به چشم هایش نگاه کنید. برای اینکه بهتر نگاهتان را ببیند، مقابلش بنشینید. شما خوب می‌دانید تمرکز بر روی آنچه می‌گوید به بیان او کمک خواهد کرد.

– شما نیز هنگامی که با او صحبت می‌کنید، کلمات را به خوبی و آرامی بیان کنید. تا فرزندتان با تقلید از شما طرز بیان خود را تنظیم کند.

منبع : qudsonline.ir

862
منتشر شده در998 روز پیش

آیا تک فرزندی امتیاز محسوب می شود؟!

اعتقادات زیادی در مورد تک فرزندی وجود دارند، برخی ها معتقدند که داشتن یک فرزند در شرایط مناسب و سالم بهتر از این موضوع می باشد که چند کودک را در شرایط نامساعد و ناسالم بزرگ کنیم، در مقابل این عقیده عده ای معتقدند تک فرزندی می تواند پیامدهای نگران کننده ای برای نسل های آینده و فرزند داشته باشد. می خواهیم در این مبحث از مزایا و معایب تک فرزندی با شما عزیزان سخن بگوییم. این مبحث مفید را از دست ندهید.

ممكن است طلاق بگيرند
امكان جدا شدن از همسر، موضوعي است كه باتوجه به آمار سرسام‌آورش اين روزها ممكن است سراغ هر كسي برود اما محققان مي‌گويند اين احتمال براي تك‌فرزندها بيشتر است. محققان مي‌گويند داشتن خواهر و برادر احتمال طلاق گرفتن در آينده را كاهش مي‌دهد. از نظر آنها هر خواهر يا برادري كه به زندگي فرد اضافه مي‌شود (تا تعداد ۷ نفر) احتمال جدا شدن او از همسر آينده‌اش را دو درصد كاهش مي‌دهد. به‌گفته محققان، زندگي مشترك تك‌فرزندها ناپايدارتر است و اين افراد توانايي كمتري براي سازگار شدن با مشكلات بعد از ازدواج و حل كردن‌شان دارند، درحالي‌كه افرادي كه تجربه زندگي با خواهر و برادر را داشته‌اند، راحت‌تر از پس حل مشكلات زندگي‌ زناشويي‌شان برمي‌آيند.

بیماری تهدیدش می کند
محققان مي‌گويند بچه‌دار شدن مي‌تواند سلامت مردها و زنها را تضمين كند، اما به شرط اينكه به تك‌ فرزندي اكتفا نكنند. از نظر آنها خطر ابتلا به بيماري‌هايي كه جان افراد را تهديد مي‌كند- مثل سرطان و بيماري‌هاي قلبي- با به دنيا آمدن فرزندان كمتر مي‌شود اما مادران محققان بر اين باورند كه زنان و مرداني كه فرزند ندارند يا يك فرزند دارند، بيشتر در معرض ابتلا به بيماري‌ها و خطر مرگ قرار مي‌گيرند. از طرف ديگر آنهايي كه سه فرزند يا بيشتر دارند هم در معرض اين خطر باقي مي‌مانند؛ چراكه استرس بيشتري را تجربه مي‌كنند.

شايد جاني شود
مي‌دانيم از كلمات ناخوشايندي استفاده مي‌كنيم اما چاره‌اي نداريم. ما تنها يافته‌هاي محققان را به اطلاع شما مي‌رسانيم. آنها باتوجه به بررسي‌هايي كه در فنلاند انجام داده‌اند، دريافته‌اند كه احتمال بروز رفتارهاي خشونت‌آميز و ارتكاب جرم در تك‌فرزندها بيشتر است. محققان مي‌گويند تك‌فرزند بودن مساوي با جاني شدن نيست اما در ميان فهرست جنايتكاران نام كساني كه خواهر و برادر ندارند بيشتر به چشم مي‌خورد. شايد به همين دليل است كه روانشناسان كودك، داشتن دو فرزند را بيشتر از پرورش يك فرزند توصيه مي‌كنند.

باسوادتر هستند
گرفتن نمرات بهتر و دستيابي به مدارج بالاتر علمي، شانسي است كه معمولا در خانه تك‌فرزندها را مي‌زند. معلوم نيست توجه بيشتر خانواده‌ها، دسترسي به امكانات بهتر يا چه عوامل ديگري در اين مورد تاثيرگذار است اما آنچه در مطالعات جامعه‌شناسان آمريكايي اثبات شده، اين است كه تك‌فرزندها بيشتر به دانشگاه وارد مي‌شوند و در مدرسه و دانشگاه هم نمرات بهتري مي‌گيرند. بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه بچه‌هاي تك‌فرزند هميشه در كلاس درس يك سر و گردن از همكلاسي‌هاي ديگرشان بالاترند.

چاق‌تر هستند
شايد اين يافته پژوهشگران به نظرتان عجيب به نظر برسد اما محققان گروهي از كودكان هفت كشور اروپايي را مورد بررسي قرار داده و دريافته‌اند كه آمار چاقي ميان تك‌فرزندها بالاتر است. محققان مي‌گويند بچه‌هايي كه خواهر و برادر ندارند، ۵۰ درصد بيشتر از كودكان ديگر در معرض ابتلا به چاقي قرار دارند.

به‌گفته پژوهشگران اين كودكان بيشتر از آنكه وقت خود را به بازي و تحرك بگذرانند با تلويزيون سرگرم مي‌شوند و كمتر در فضاي بيرون از خانه بازي مي‌كنند. البته تماشاي بيش از اندازه تلويزيون و خانه‌نشيني اين كودكان تنها يكي از احتمالاتي است كه در مورد دليل چاق شدن‌شان مطرح مي‌شود و احتمالا عوامل ديگري هم در اين مورد دخيل هستند.

با كارهاي جمعي ميانه ندارند
متخصصان مي‌گويند تمايل تك‌فرزندها به حضور و مشاركت در فعاليت‌هاي جمعي كمتر است و معمولا اين كودكان درونگراتر از هم‌سالان‌شان هستند. روانشناسان مي‌گويند بسياري از تك‌فرزندها در به اشتراك گذاشتن داشته‌هاي‌شان ناتوان هستند و از آنجا كه والدين‌شان تنها همدم آنها هستند، به جاي نشان دادن رفتارهاي مناسب سن خود، از رفتار بزرگسالان الگو‌برداري مي‌كنند. بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه مشكلات رفتاري در ميان كودكان تك‌فرزند بيشتر به چشم مي‌خورد اما از نظر محققان اين كودكان هوش بالاتري نسبت به همسالان غير تك‌فرزندشان دارند.

خوشحال‌ترند
درحالي‌كه بسياري از افراد معتقدند تك‌فرزندي يعني تنهايي و افسردگي، روانشناسان انگليسي معتقدند با وجود تمام بدي‌هايي كه در مورد تنها بودن و تك‌فرزندي گفته مي‌شود، اين كودكان از آنهايي كه خواهر و برادر دارند خوشحال‌تر و فعال‌تر هستند. بررسي‌هاي آنها نشان مي‌دهد بچه‌هايي كه خواهر و برادر دارند هميشه نگران و ناخشنود هستند اما از آنجا كه تك‌فرزندها نيازي ندارند داشته‌هاي‌شان را با كسي تقسيم كنند، از زندگي‌شان رضايت بيشتري دارند. محققان مي‌گويند وقتي از تك‌فرزندها پرسيده مي‌شود كه آيا دوست دارند به قيمت تقسيم دارايي‌هاي‌شان با خواهر و برادر از تنهايي در بيايند، با پاسخ منفي آنها روبه‌رو شده‌اند.

دست و دلبازترند
گرچه برخي معتقدند دست و دلبازي و خساست ويژگي‌هاي ذاتي هستند اما از نظر محققان آدم‌ها با اين ويژگي‌ها به دنيا نمي‌آيند و به‌تدريج آنها را كسب مي‌كنند. از نظر آنها آدم‌هايي كه خواهر و برادر ندارند و تنها فرزند خانواده هستند، بيشتر احتمال دارد كه دست و دلباز شوند و خساست را كنار بگذارند. به‌گفته محققان هرچه احساس مسئوليت‌پذيري در افراد بالاتر باشد، دست و دلبازتر مي‌شوند و باتوجه به پژوهش‌هاي آنها، از آنجا كه تك‌فرزندها مسئوليت‌پذيري بيشتري دارند، زودتر و راحت‌تر از كساني كه خواهر و برادر دارند خساست را كنار مي‌گذارند.

اعتمادبه‌نفس‌شان بالاتر است
روانشناسان مي‌گويند افرادي كه از بدو تولد امنيت بيشتري را احساس كرده‌اند، اعتمادبه‌نفس بيشتري هم دارند و اين همان دليلي است كه اعتمادبه‌نفس تك‌فرزندها را بالا مي‌برد. محققان مي‌گويند تك‌فرزندها بيشتر از بچه‌هايي كه خواهر و برادر دارند امنيت را لمس كرده‌اند و با اعتمادبه‌نفس‌تر هم هستند به همين دليل زودتر به فعاليت‌هاي اقتصادي وارد مي‌شوند و زندگي راحت‌تري براي خود مي‌سازند. بررسي‌هاي ديگري هم نشان مي‌دهد كه اين افراد زودتر از كساني كه خواهر و برادر دارند زبان باز مي‌كنند.

مسئوليت‌پذيرترند
حتما شنيده‌ايد كه فرزندان بزرگ خانواده مسئوليت‌پذيرتر از بچه‌هاي ديگر هستند اما تنها بچه‌هاي بزرگ نيستند كه احساس قوي مسئوليت‌پذيري دارند، محققان مي‌گويند تك‌فرزندها هم بي‌اندازه مسئوليت‌پذيرند و اشتباهات‌شان را به گردن ديگران نمي‌اندازند. به گفته محققان درست است كه اين افراد تمايل زيادي به انجام كارهاي گروهي ندارند اما زماني كه كارشان را به صورت انفرادي انجام مي‌دهند، مسئوليت‌پذيري را هم چاشني‌اش مي‌كنند و به بهترين شكل آن را به پايان مي‌رسانند.

۱/ مي‌خواهند دنيا را تغيير دهند
خصوصيات تك‌فرزندها به بچه‌هاي اول خيلي شبيه است، آنها هميشه بايد پاسخگوي انتظارات ريز و درشت والدين‌شان باشند و به همين دليل تواناتر از بچه‌هاي وسط و كوچكتر خانواده‌هاي چندفرزندي بار مي‌آيند. آنها منظم و باوجدان هستند و مي‌شود روي حرف‌شان حساب و به آنها اطمينان كرد.

۲/ زودرنجند
تخيل قوي يكي از ويژگي‌هاي تك‌فرزندهاست. آنها مي‌دانند چطور از واژه‌ها استفاده كرده و حرف دل‌شان را بيان كنند اما توانايي آنها در چرب‌زباني هميشه به شخصيتي محبوب بدل‌شان نمي‌كند. آنها حساس و زودرنج هستند و خيلي‌ها به همين دليل دوست‌شان ندارند.

۳/ با هر كسي كنار نمي‌آيند
تك‌فرزندها كمي پرتوقع هستند و گاهي كمال‌گرايي بيش از اندازه كار دست‌شان مي‌دهد. برخي روانشناسان معتقدند يك تك‌فرزند، با چنين ويژگي‌هايي بهتر است با كسي كه بچه اول خانواده است ازدواج نكند و سراغ بچه‌هاي وسطي كه آرام‌تر، صبورتر و حرف گوش‌كن‌تر هستند برود.

فراموش نکنید که…
آنچه در مطالعات جامعه‌شناسان اثبات شده، اين است كه تك‌فرزندها بيشتر به دانشگاه وارد مي‌شوند و در مدرسه و دانشگاه هم نمرات بهتري مي‌گيرند. بررسي‌ها نشان مي‌دهد بچه‌هاي تك‌فرزند هميشه در كلاس درس يك سر و گردن از همكلاسي‌هاي ديگرشان بالاترند، اما نباید فراموش کرد که به گفته گروهی دیگر از محققان این گروه از بچه‌ها در مقایسه با دیگران تمایل کمتری به حضور و مشارکت در فعالیت‌های جمعی و گروهی دارند و عموما کودکانی درونگرا هستند.

منبع : bartarinha.ir

704
منتشر شده در1029 روز پیش

با این روش ها عصبانیت کودک را کنترل کنید!

عصبانیت موضوع و واکنشی است که کوچک و بزرگ ندارد، همانطور که بزرگ تر ها عصبانی می شوند ممکن است کودکان هم عصبانی شوند، فرق این دو موضوع در این است که بزرگ تر ها تا حدود زیادی می دانند که چگونه باید با خشم خود برخورد کنند، اما کودکان به دلیل نداشتن آگاهی های لازم ممکن است به خود یا اطراف خود آسیب برسانند. ما می خواهیم در این مبحث نحوه کنترل کردن عصبانیت کودک را به شما آموزش دهیم.

اما تکلیف کودکان و نوجوانان چیست؟

آیا آنها هم به این حد بلوغ فکری رسیده‌اند که از قدرت تخریب خشم مطلع شده باشند و راهکاری برای آن پیداکرده باشند؟ شاید پیش خود فکر می‌کنید که آنها چندان در کوران زندگی نیستند و دلیل خاصی برای عصبانی شدن‌شان وجود ندارد. در حالی که این طرز فکر درست نیست و آنها، بخصوص در سنین بحرانی نوجوانی بشدت درگیر مسائلی هستند که به نظرشان ناعادلانه‌اند: خواهر یا برادر زورگو، مساله ریاضی بغرنج و غیرقابل حل، بی‌معرفتی دیدن از بهترین دوست، معلم کم حوصله، فشاری که والدین بر آنها وارد می‌آورند و امثال اینها، از حد کنترل یک نوجوان خارج است. برای کمک به فرزند خشمگین‌تان، راهکارهایی به شما پیشنهاد می‌کنیم تا با به کاربستن‌شان، به او کمکی موثر کرده باشید:

۱/ عوامل تحریک‌کننده را به حداقل برسانید: اگر عواملی را می‌شناسید که قطعا فرزند شما را عصبانی می‌کنند، آنها را به حداقل برسانید. پسرعمویی زورگو، بازی تنیس، ندیدن سریال مورد علاقه و مانند اینها. درباره مواردی که احساس می‌کنید حق با اوست، به یاری‌اش بشتابید. درست است که فرزندتان در آینده با تمام این مشکلات روبه‌رو خواهدشد، اما وضع روحی‌اش در بزرگسالی با سنین بحرانی کنونی‌اش تفاوت خواهد داشت. عوامل تنش‌زا را به حداقل برسانید و به خود او هم یاد دهید که درموارد غیرضروری از شر بپرهیزد.

۲/ شرایط را بخوبی مدیریت کنید: هنگامی که فرزندتان عصبانی است، به دنبال انجام کاری باشید که او را آرام می‌کند. گوش کردن به آهنگ مورد علاقه اش، چند دقیقه تماشای برنامه‌ای شاد، تماس با دوستی خوب، پیاده‌روی کوتاه، رفتن به پارک نزدیک خانه و امثال اینها نمونه‌هایی هستند که می‌توانند به آرامش دختر و پسر شما کمک کنند. بهترین روش پاسخگو آن است که دراین زمینه از خود فرزندتان نظرخواهی کنید. او بهتر از هرکس می‌داند چه چیزهایی به آرامش پیداکردنش کمک می‌کنند.

۳/ مواظب سوءتفاهم‌ها باشید: عوامل زیادی برای ایجاد هر سوءتفاهم وجود دارند، اما به طور کلی دنیای کودکی و نوجوانی سرشار از سوءتفاهم‌ها و برداشت‌های اشتباه است. کافی است شما برای پسر کوچک‌تان سیب پوست بکنید تا صدای پسر بزرگ‌تان از بی‌عاطفگی شما و بی‌علاقگی‌تان نسبت به او درآید. یا دخترکوچولوی تازه به دنیا آمده را بیشتر بغل کنید و تماشاگر گریه‌های بی‌امان خواهرش باشید. مادری پس از جمع کردن میز شام، پسر ده ساله‌اش را به کناری کشید و گفت: ببین، من بعد ازظهر به تو گفتم که اتاقت را مرتب کنی، آن وقت تو با بی‌تربیتی و بداخلاقی از جایت بلندشدی و در حالی که پاهایت را می‌کوبیدی و فریاد می‌کشیدی به اتاقت رفتی و در را پشت سرت کوبیدی.

چرا این‌قدر بی‌ادب و بداخلاقی؟

پس کی می‌خواهی دست از رفتارهای ناپسندت برداری؟ پسر جواب داد: ببین مادر، آن‌وقت که تو گفتی باید اتاقم را مرتب کنم، من داشتم برنامه تلویزیونی مورد علاقه‌ام که یک هفته برایش لحظه شماری کرده بودم را می‌دیدم. تا برنامه شروع شد تو به من گفتی که باید بروم دنبال تمیزکردن اتاقم. تو می‌دانستی، می‌دانستی که من چقدر این برنامه را دوست دارم، و مخصوصا من را از دیدنش منع کردی. چرا من را اینقدر اذیت می‌کنی؟ من هیچ وقت ندیده‌ام این بلاها رابه سر خواهرم بیاوری. تو فقط با من بیچاره لجی!

این از همان مواردی است که صددرصد سوءتفاهم پیش آمده و مادر بدون آن که متوجه شود، آتش خشم را برای فرزندش شعله‌ور کرده و خاطره‌ای تلخ در ذهن او برجای گذاشته است. او باید به پسرش بفهماند خبرنداشته آن برنامه چقدر برایش اهمیت داشته و اگر در آینده ‌ چنین اتفاقی افتاد، پسر باید با لحنی مودبانه بگوید که در آن وقت مشغول تماشای برنامه محبوبش است و بعد از تمام شدن آن، سراغ تمیزکردن اتاقش خواهد رفت. مواظب سوءتفاهم‌ها باشید و به فرزندتان هم بگویید به جای برخورد بد، ابتدا حرفش را با لحنی درست ابرازکند تا طرفین راضی باشند.

 به او کمک کنید تصویری مثبت از خود داشته باشد: دختری هربار که با برادرش بسکتبال بازی می‌کرد، می‌باخت و از این بابت بشدت خشمگین  می‌شد. روزی مادرش به او گفت: علت این عصبانی شدنت چیست؟ ‌ ابتدا دختر پاسخ درستی نمی‌داد، اما پس از چند سوال وجواب پاسخ داد: برای این که همیشه بازنده ام. من فردی بدبخت و ناتوانم. تا حالا حتی یک بار هم نشده از برادرم ببرم. در این جا وقت آن رسیده بود که مادر به کمک دخترش بشتابد. او گفت: این که برادرت بسکتبال را از تو می‌برد به دلیل ناتوانی تو نیست. تو تلاشت را می‌کنی و مرتب هم داری تمرینات مختلف بسکتبال را انجام می‌دهی. اما برادرت دو سال از تو بزرگ‌تر است و قدی بلندتر از تو دارد. طبیعی است که او همیشه برنده شود. تو هم در بازی با فرد کوتاه‌تر براحتی برنده می‌شوی.

تصویر ذهنی بد جزو عواملی است که باعث ایجاد خشم می‌شود. پس به فرزندتان کمک کنید نظر مثبتی راجع به خود داشته ‌ و به او بفهمانید ‌ شکست و باخت، هرگز مانع رسیدنش به موفقیت‌های بعدی نیست.

منبع : beytoote.com

672
منتشر شده در1035 روز پیش

جملاتی که برای کودکان ناراحت کننده است!

روانشناسی کودکان یکی از مسائلی است که در تربیت کودکان به کار می رود. شما باید از لحاظ روحی و روانی کودک خود را بشناسید تا بتوانید به طور صحیح وی را تربیت کنید. برخی والدین در هنگام صحبت کردن با کودک از جملاتی استفاده می کنند که برای کودک ناراحت کننده می باشد و بر روح و روان وی تاثیر منفی می گذارد. در این مبحث قصد داریم تا با جملاتی که تاثیر منفی بر روحیه فرزند شما دارید با شما صحبت کنیم. پس تا انتها با ما همراه باشید.

۱/ «بگذار من خودم این کار را انجام می‌دهم»
طبیعی است که می‌خواهید کنترل کارهای کودکتان را به عهده بگیرید. به عنوان مثال رختخواب او را جمع کنید یا اتاق‌اش را مرتب کنید اما با این کار او هیچ گاه نمی تواند(یا نمی‌خواهد) کارهایش را خودش انجام دهد.

۲/ «گریه نکن»
کودکان باید در بیان احساسات‌شان آزاد باشند. زمانی که به کودکتان می گویید: «گریه نکن» در واقع به او می‌فهمانید که گریه کردن اشتباه است، در صورتی که این کار طبیعی است.

۳/ «چرا نمی‌توانی شبیه… باشی؟»
هیچ چیز برای کودک دردناک‌تر از این نیست که بشنود برادر، خواهر یا دوستش بهتر از او است. به جای این کار، نقاط مثبت و منحصر به فرد او را تایید کنید.

۴/ «آیا مطمئنی که می‌‌خواهی آن را بخوری؟»
به جای قضاوت درباره کودک بهتر است درباره تغذیه و عادات غذا خوردن و ورزش کردن با او به گفتگو بنشینید.

۵/ «صبر کن تا… به خانه بیاید»
گفتن این جمله، ۲ اشتباه به همراه دارد. اول این که تنبیه او تا زمانی که فرد مورد نظر به خانه بیاید، به تاخیر می‌افتد و او قادر است در این زمان  به کار اشتباه خود ادامه دهد. دوم این که شما با گفتن این جمله نشان می‌‌دهید که بر کودکتان تسلطی ندارید.

۶/ «اتفاقی نیافتاده، حال تو خوب است»
شاید برای ما یک خراش چیز بزرگی نباشد اما برای کودکتان این طور نیست. یک خراش کوچک می‌تواند بدترین اتفاقی باشد که برای او می‌افتد. به ناراحتی کودکتان اهمیت دهید اما آن را بزرگ جلوه نکنید.

۷/ «من قول می‌دهم»
زمانی که شما زیر قول‌تان می‌زنید، در واقع اعتماد کودکتان را از بین می‌برید. بنابراین درباره مسائلی که احتمال می‌دهید ممکن است از توان شما خارج باشد، به جای کلمه «قول می‌دهم» از «سعی خودم را می‌کنم» استفاده کنید.

۸/ «او… دیوانه است»
اگر شما نمی‌خواهید فرزندتان، خواهر یا برادر خود را دیوانه بخواند، شما نیز نباید دیگران را به این نام بخوانید.

۹/ «دلیلی برای ترس وجود ندارد»
گفتن این جمله حقیقت ترس را برای کودکتان تغییر نمی‌دهد. بهتر است به جای این جمله با فرزندتان درباره ترس اش صحبت و به او در حل این مشکل کمک کنید.

۱۰/ «منم از تو متنفرم»
ممکن است گاهی کودکتان از روی عصبانیت این جمله را به شما بگوید. در این شرایط به جای این که مانند او رفتار کنید، بهتر است به او بگویید که بر خلاف او، دوستش دارید

منبع : beytoote.com

665
منتشر شده در1039 روز پیش

تربیت کودک را به پدر بسپاریم یا مادر؟!

کودکان در سنین پایین در کنار خانواده ی خود زندگی می کنند تا به رشد کافی و سن قانونی برای رفتن به مدرسه را دارا شوند. در این مدت والدین می توانند نقش تعیین کننده ای در تربیت فرزندان خود داشته باشند. در سنین بالاتر فرزندان به مدرسه می روند و تحت مدرسه و معلمین خود قرار می گیرند و چیزهای جدیدی را یاد می گیرند. در دنیای امروزی هم می توان نقش رسانه ها و تلویزیون را پر رنگ دانست. به راستی در این میان تربیت کودک را باید به پدر بسپاریم یا مادر خانواده؟

روان‌پزشكان چه می‌گویند؟
تربیت و پرورش كودك، شاید مهم‌ترین و سخت‌ترین وظیفه‌ای‌ باشد كه كسی در زندگی به عهده خواهد داشت. نظریات روان‌شناسان مشهوری مانند فروید و بندورا كه بر تاثیر آموزش‌های دوران كودكی در شكل‌گیری شخصیت بزرگسالی كودك تاكید دارند، اهمیت نقش والدین را نشان می‌دهد. تا قبل از مدرسه، كودكی كه تنها با والدین خود ارتباط دارد هم نیاز به آموزش و تربیت دارد.

بندورا معتقد است رفتار و شخصیت آدمی اكتسابی است یعنی بر اثر یادگیری شكل می‌گیرد. فروید پا را از این هم فراتر می‌گذارد و می‌گوید تنها تجارب چند سال اول زندگی كودك شخصیت او را شكل می‌دهد و كودك در سال‌های اول تنها در كنار پدر و مادر است. والدین نخستین الگوهای رفتاری هستند كه كودك با آنها مواجه است و در بین بقیه افرادی كه در كنار كودك قرار دارند، والدین تاثیرگذارترین هستند. از همان سال‌های ابتدایی زندگی، كودك مفاهیمی مانند مهربانی، احترام، دوست داشتن، دروغ، خشم و بقیه خصوصیات شخصیتی را از والدین خود الگو می‌گیرد. او بسیاری از اینها را به طور ناخودآگاه و حتی بدون تلاش والدین از رفتارهای آنها كسب می‌كند به همین دلیل والدین باید كاملا نسبت به رفتار‌های خود در قبال كودك هشیار باشند.

والدین باید مشورت كنند
روان‌شناسان توصیه می‌كنند بهتر است والدین حتی قبل از بچه‌دار شدن با هم در مورد رفتارها و انتظارات‌شان در قبال كودك حرف بزنند و از نوع والدگری یكدیگر اطلاع داشته باشند. متخصصان می‌گویند والدین باید به یك نقطه مشترك در تربیت كودك برسند و این كار با حرف زدن و همچنین مشاهده نمونه‌های دیگر، بحث‌كردن در مورد مسائل مختلف تربیت كودك و مشكلاتی كه ممكن است در مسیر آموزش كودك اتفاق بیفتد‌، شكل می‌گیرد، اما مهم‌ترین نكته‌ای‌ كه والدین باید در مورد آن به توافق برسند، انضباطی است كه كودك در چارچوب آن قرار خواهد گرفت.

 رفتار‌های كودك باید حد و مرز مشخصی داشته باشد، باید كسی باشد كه به كودك درست یا غلط بودن هر رفتاری را آموزش دهد و در صورتی كه والدین در این مورد با یكدیگر توافق نداشته باشند، كودك دچار سردرگمی خواهد شد. شكل دادن یك چارچوب رفتاری برای كودك به او كمك می‌كند كه یاد بگیرد بعدها در اجتماع چطور رفتار كند.

مربی اصلی كودك كیست؟
به طور سنتی، مادرها وظیفه آموزش كودك را بر عهده دارند، اما گاهی پدر‌ها هم دوست دارند در این امر دخالت داشته باشند. به غیر از آموزش‌های شخصیتی كه در بالا گفته شد، بعضی رفتارها و كارهای كوچك‌تر و به ظاهر كم‌اهمیت‌تری هم وجود دارند كه كودك باید به تدریج آنها را از كسی یاد بگیرد. زمان استراحت و خواب، نوع غذا خوردن، بازی كردن، حرف زدن و چیزهایی از این قبیل، مسائل روزمره‌ای هستند كه كودك در سال‌های اول زندگی باید یاد بگیرد. محققان در یك تحقیق با بررسی خانواده كه كودكانی در سنین قبل از مدرسه داشتند به نتایج جالبی دست یافتند.

آنها مشاهده كردند در خانه‌هایی كه پدر با كودك بیشتر بازی می‌كند و ارتباطش با كودك در زمینه بازی‌های فكری، ورزش كردن، دویدن و محبت كردن است، والدین با هم همكاری مناسب‌تری در تربیت كودك دارند و مادر راحت‌تر می‌تواند به كودك آموزش‌های لازم را بدهد. در این خانواده‌ها اغلب اختلاف كمتری هم در زمینه تربیت كودك وجود دارد. تا قبل از مدرسه، كودكی كه تنها با والدین خود ارتباط دارد هم نیاز به آموزش و تربیت دارد.

در نقطه مقابل، در خانه‌هایی كه پدر سعی دارد در آموزش كارهایی مانند مراقبت‌های روزمره مثل حمام كردن و استفاده از دستشویی، مسواك كردن، آماده‌كردن غذا و چیزهایی از این قبیل دخالت كند، بعد از یك‌سال از نخستین مشاهده محققان، اختلاف‌های بیشتری بین والدین در زمینه تربیت كودك به وجود آمده است. در این خانواده‌ها والدین بیشتر از هم در زمینه تربیت كودك ایراد می‌گیرند و نحوه آموزش‌های یكدیگر را زیر سوال می‌برند. مخالفت‌های والدین در موضوعات مختلف رفتاری در این خانواده‌ها آشكار‌تر و حتی گاه به ‌صورت جر و ‌بحث‌هایی در حضور كودك هم مشاهده شد؛ موضوعی كه به ‌نظر كارشناسان كاملا بر تربیت كودك تاثیر منفی خواهد گذاشت.

بسیاری از والدین می‌گویند كه می‌خواهند تربیت كودك را به طور مشترك و با همراهی یكدیگر انجام دهند، اما در عمل این اتفاق كمتر رخ می‌دهد. از نظر كارشناسان، بهتر است یكی از والدین كودك نقش یك مربی را داشته باشد و والد دیگر صرفا نقش همراهی و كمك كردن را. آنها معتقدند بهتر است مادر به علت ارتباط بیشتر با كودك این نقش اصلی را برعهده بگیرد و پدر نظراتش را در مورد تربیت كودك تنها با مادر در میان بگذارد و خود سعی نكند به روش خود به كودك آموزش دهد.

نتایج این تحقیق كاملا نقش بحث و گفت‌وگوی والدین قبل از بچه‌دار شدن یا در سال‌های اول زندگی كودك در مورد چگونگی تربیت او را نشان می‌دهد. مشاوره‌های قبل از بارداری و آموزش والدگری قبل از بچه‌دار شدن یا حتی حین آن می‌تواند به والدین در مورد روش مناسب تربیت كودك كاملا كمك كند و به آنها اجازه دهد تا از تعارضات احتمالی جلوگیری كنند.

 نكته بسیار مهم در مورد این مشكلات این است كه تفاهم نداشتن در روش تربیت كودك حتی ممكن است به ‌تفاهم‌نداشتن در زندگی مشترك والدین هم منجر شود؛ مساله‌ای كه می‌تواند تاثیر مخرب بیشتری در تربیت كودك داشته باشد. بسیاری از كودكان در سال‌های قبل از مدرسه و در سنین ? تا ? سالگی، كاملا مشكلات بین والدین را می‌فهمند و در صورتی كه احساس كنند خودشان یا موضوعی مربوط به آنها باعث به وجود آمدن مشكل بین والدین‌شان شده ممكن است احساس سرخوردگی یا گناه كنند.

آموزش همه‌جانبه است
والدین باید به یاد داشته باشند مهم‌ترین راه تربیت كودك، نه فقط آموزش كلامی است بلكه آنها باید با فرزندشان زندگی كرده و در كنار او وقت بگذرانند.

وقت گذاشتن برای كودك، توسط والدینی كه در بیرون از خانه شاغل هستند كار سختی است؛ اینجاست كه زمان‌های مشترك مانند زمان صرف غذا و روزهای تعطیل اهمیت پیدا می‌كند. در این زمان‌ها تنها با كودك‌تان حرف نزنید، با یكدیگر هم ارتباط داشته باشید و اجازه دهید تا كودك قوانین زندگی را با مشاهده شما یاد بگیرد. همیشه حواس‌تان باشد كه كودك‌تان شاهد رفتارهای شما خواهد بود و حتی به طور ناخودآگاه از آن الگو خواهد گرفت.

حوزه‌های مختلف رفتاری را از هم جدا كنید
شاپی سالیوان، یكی از روان‌شناسان مجری این تحقیق می‌گوید: «هنگامی كه پدر و مادر هردو به یك اندازه می‌خواهند نقش مراقبتی و نظارتی داشته باشند و در مقابل هم قرار بگیرند، این كودك است كه بین پدر و مادر له می‌شود.» او پیشنهاد می‌كند والدینی كه این احساس را دارند بهتر است مسوولیت‌ها را با هم تقسیم كنند. حوزه‌های مختلف رفتاری را از هم جدا كرده و هر كدام در حوزه خود به آموزش كودك بپردازد و در عین حال با هم همیشه در هماهنگی باشند كه در این حوزه‌ها آموزش‌های متفاوتی به كودك ندهند.

مادر‌ها می‌توانند بهداشت فردی را به كودك یاد بدهند و پدر نحوه رفتار با كودكان دیگر را به فرزندش آموزش بدهد؛ غذا خوردن و تغذیه كودك با مادر باشد و پدر، بازی كردن را به كودك یاد بدهد، اما از آنجا كه بیشتر رفتار‌های ما به عنوان پدر و مادر به طور ناخودآگاه به الگوی ذهنی خودمان از والدین‌مان برمی‌گردد و با توجه به نقش تاریخی مادران در تربیت كودك، ناخودآگاه این مادران هستند كه قدرت اصلی در پرورش كودك محسوب می‌شوند و پدر‌ها بهتر است تنها با مادران همفكری و همراهی كنند.» به عقیده دكتر سالیوان والدگری، به طور مشترك ممكن است بسیار ایده‌آل و مطلوب به نظر برسد، اما در عمل، كار بسیار سختی است.

منبع : ninisite.com

681
منتشر شده در1046 روز پیش
صفحه 5 از 7« بعدی...34567
تبلیغات
پرشین طب

آخرین ویدئوهای پزشکی